هدیه به روحی بزرگ

با نام خدا سلام.

چند وقته دلم گرفته به وبلاگها و سایتهام هم مرتب سر نمیزنم:

چند روز پیش دو مناسبت داشتیم یکی ولادت با سعادت امام یازدهم حضرت حسن عسکری =ع= و دومی شهادت حضرت معصومه =عه= که واقعیت اینه یادم ررفت مناسب با آن براتون مطلبی بنویسم واقعاً حالم گرفته دعایم کنید.

اما امروز یه داستان کوچولویی به نقل از یکی از دوستام که برام خیلی جالب بود براتون نوشتم.:

-------

اتوبوس با سر و صدای زیادی در حرکت بود. یکی از مسافران پیرمردی بود که
دسته گل سرخ بسیار زیبایی در دست داشت.
نزدیک او دختر جوانی نشسته بود که مرتب به گل های زیبای پیرمرد نگاه می کرد.
به نظر می رسید از آنها خیلی خوشش آمده است.
ساعتی بعد اتوبوس توقف کرد و پیرمرد باید پیاده می شد.
پیرمرد بدون مقدمه چینی دسته گل را به دختر جوان داد و گفت: ” مثل این که
شما گل رز دوست دارید . فکر می کنم همسرم هم موافق باشد که گل ها را به
شما بدهم. به او خواهم گفت که این کا را کردم.”
دختر جوان گل ها را گرفت. پیرمرد پیاده شد و اتوبوس دوباره به راه افتاد.
دختر جوان که بیرون را نگاه می کرد ؛ پیرمرد را دید که وارد قبرستان کنار جاده شد.

آموزش انتقال اعتبار در خطوط همراه اول

با نام و یاد خدا سلام

امروز براتون یکی از امکانات جدیدی که همراه اول طراحی کرده را معرفی میکنیم و نیز آموزش نحوه انتقال اعتبار از همراه اول دائمی به همراه اول اعتباری را آماده کرده ایم:

برای این کار شما باید فرمول زیر را به یاد داشته باشید:

شماره مقصد*مبلغ*رمز

برای دریافت رمز یک پیامک خالی به 8910 ارسال نمایید.

لطفاً پیامک انتقال را بعد از دریافت رمز به صورت زیر مانند نمونه از چپ به راست به 8911 ارسال نمایید:

12345678*10000*09191111111

هر انتقال باید، ضریبی از 10,000 بین 10,000

تا 100و000 باشد،

سقف انتقال ماهانه 100,000 ریال می باشد.

بدرود.

نابینایان چگونه از کامپیوتر استفاده میکنند؟

برای مشاهده مطلب لینک رو به رو را کلیک کنید:

http://roshanaweb.ir/1391/10/02/%d9%86%d8%a7%d8%a8%db%8c%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af/

و این لینک هم برای نابینایان خوب است:

نرم افزارهای مفیدی را برای نابینایان معرفی میکند:

http://equalaccessfortheblind.blogspot.com/

معرفی و نحوه‌ی استفاده از کتاب‌خانه‌ی صوتی اینترنتی کاب برای نابینایان ایرانی

سلام به همه‌ی دوستان نابینا

بسیاری از شما با کتاب‌خانه‌ی Kub آشنا هستید. اما بسیاری هم ممکن است از وجود چنین کتاب‌خانه‌ای مطلع نباشید یا نتوانید از آن استفاده نمایید. بنابر این بر آن شدم که توضیحاتی را در مورد این کتاب‌خانه‌ی اینترنتی صوتی به شما ارایه دهم.

کتاب‌خانه‌ی کاب یک کتاب‌خانه‌ی صوتی اینترنتی است که صد‌ها عنوان کتاب در موضوعات مختلف در آن ویزه‌ی نابینایان جمع‌آوری شده است. این کتاب‌خانه به همت هم‌وطنان نابینای مقیم آلمان به ویژه آقای علی تینایی تهرانی برای نابینایان پارسی زبان راه‌اندازی شده است که من از همینجا از ایشان و همه‌ی کسانی که در راه‌اندازی و اداره‌ی این کتاب‌خانه مشارکت داشته‌اند تشکر و قدر‌دانی می‌کنم.

این کتاب‌خانه به صورت ftp است و برای اتصال به آن که در پایین به روش انجام این کار اشاره خواهم کرد به نام‌کاربری و رمز‌عبور احتیاج خواهید داشت.
من نمی‌توانم این نام‌کاربری و رمز‌عبور را به صورت عمومی در اختیار همگان قرار دهم. به هر حال گذاشتن این نام‌کاربری و رمز‌عبور فلسفه‌ای داشته است و فکر می‌کنم این دلیل این است که فقط نابینایان از آن استفاده کنند و با استفاده‌ی دیگر افراد ترافیک سایت بیش از حد افزایش نیابد.
اما دوستان نابینا می‌توانید از دوستان نابینای دیگر که نام‌کاربری و رمز‌عبور را در اختیار دارند آن را دریافت کنید. می‌توانید به خود من هم ایمیل بزنید تا به صورت خصوصی برایتان ارسال کنم.

نحوه‌ی استفاده:

  1. My Computer (در XP) و یا Computer (در ویندوز 7) را بازکنید.
  2. کلید f6 را فشار دهید تا به قسمت آدرس‌بار منتقل شوید.
  3. نوشته‌ی این قسمت را حذف کرده و این آدرس را در آن بنویسید:
    ftp://kub-iranian-library.dyndns.org
    سپس کلید انتر را فشار دهید.
  4. در این قسمت اگر قبلا وارد این سیستم نشده باشید از شما Username و Password می‌خواهد که باید آن‌ها را وارد نموده و دکمه‌ی Ok را بزنید.
  5. کمی صبر کنید. سپس با استفاده از کلید‌های ترکیبی Insert+Page Down یا Insert+3 (روی نام‌پد) را فشار دهید تا از وضعیت مطلع شوید.
    اگر جاز عبارت User: x را اعلام کرد کلید f6 را بزنید. (منظور از x نام‌کاربری شماست)
  6. اگر مراحل را درست انجام داده باشید پوشه‌ای در مقابل شما ظاهر می‌شود که Audiobooks نام دارد. مثل یک پوشه‌ی معمولی در ویندوز، آن را باز کنید و به محتویات آن دسترسی پیدا نمایید.
  7. برای دریافت فایل مورد نظر خودتان به سادگی آن را کپی کرده و در یکی از قسمت‌های هارد خود پیست نمایید و صبر کنید تا فایل دانلود شود.

 

امید که این مطلب کاربردی برای شما داشته باشد. موفق و پیروز باشید. بدرود.

منبع: www.roshanaweb.ir

توجه اگر بخواهید دوباره به این پوشه ایجاد شده مراجعه کنید مسیر xp این است: desktop/My Network Places/kub-iranian-library.dyndns.org

 دوستان عزیز نابینا دقت داشته باشید در صورت کپی نشدن میتونید از تریق دانلود منیجر نیز وارد سایت این کتابخانه شده و کتاب دلخواهتان را دانلود نمایید که این طوری سرعت دانلود هم بیشتر میشه..

ftp://kub-iranian-library.dyndns.org/audiobooks

 

مروری بر شبیه خوانی

شبیه‌خوانی گونه‌ای از تعزیه است. تعزیه که در واقع مفهوم عزاداری و سوگواری را دربردارد،:

آئین شبیه خوانی در مناتق مختلف ایران:

آیین شبیه خوانی روز عاشورا در اردبیل

همزمان با عاشورای حسینی، گروههای كثیری از عاشقان اهل بیت (ع) در نقاط مختلف شهر اردبیل با برپایی آیین‌های شبیه‌خوانی، فجایع خونبار دشت كربلا را برای عزاداران ترسیم می‌كنند. آیین‌های سنتی شبیه خوانی روز عاشورا در اردبیل در میادین و یا مقابل مساجد در سه نوبت سپیده دم، ظهر و شامگاه عاشورا با شكوهی خاص اجرا می‌شود.

مراسم شبیه خوانی به دو نوع ثابت و سیار به اجرا در می‌آید. در عزاداری‌های روز عاشورا گروههای شبیه‌خوانی سیار سوار بر اسب با عبور از خیابانهای شهر صحنه‌های كربلا را روایت می‌كنند. در برخی از شهرها و روستاهای استان نیز میدانی بزرگ به عنوان نمادی از میدان جنگ مهیا شده و یاران واهل بیت امام حسین (ع) در یك گوشه و لشكریان عمرسعد ملعون در گوشه‌ای دیگر قرار می‌گیرند و با ورود اصحاب امام به كارزار حماسه كربلا و درنهایت با شهادت امام حسین (ع) و آتش زدن خیمه‌ها شبیه خوانی به انجام می‌رسد. یكی از نویسندگان هنرهای نمایشی در این‌باره می‌گوید: شبیه‌خوانی معمولا توسط عده‌ای از عزاداران معتقد و با استعداد انجام گرفته و بازیگران آن به دو دسته تقسیم می‌شوند.

موافق خوانان، معمولا نقش امامان معصوم و اصحاب ابا عبدالله الحسین (ع) را اجرا می‌كنند ، گویش آنها ادبی بوده و به صورت نظم سخن می‌گویند و مطالب خود را به صورت آهنگین روی دستگاه ماهور و گوشه‌های آن ادا می‌كنند.

محمد سیمزاری گفت : مخالف خوانها دسته دیگرند كه نقش عمرسعد، شمر و لشكریان یزید را بازی می‌كنند و مطالب خود را معمولا بصورت نثر و با صدای بلند، خشن و خوفناك ادا می‌كنند. وی افزود: موسیقی، بویژه ابزارهایی مانند طبل و شیپور نقش اساسی در ایجاد شور و هیجان در شبیه‌خوانی دارد.

وی گفت : نسخه‌هایی كه مورد استفاده شبیه‌خوانها و تعزیه‌گردانها قرار می‌گیرد تماماً نثرها و نظم‌هایی است كه از گذشته به دست به دست و سینه به سینه منتقل شده‌اند. به گفته وی سرآیندگان اشعار تعزیه كاملا مشخص نیستند اما نكته مهم این است كه مطالب و تاریخ واقعه كربلا بطور دقیق در شبیه‌خوانی‌ها مشاهده می‌شود و گروه اجرا معمولا حساسیت ویژه‌ای در مورد اینكه تعزیه اجرا شده حتما منطبق بر واقعیتهای حادثه كربلا باشد به خرج می‌دهد.

آیین شبیه خوانی روز عاشورا در اردبیل

وی اضافه كرد: هرچند برخی محققان‌علاقه‌مند در سالهای اخیر اقدام به پژوهش در مورد تعزیه و جمع آوری اسناد در این زمینه كرده‌اند اما این نگرانی وجود دارد كه این هنر اصیل مردمی رفته رفته عظمت خود را از دست بدهد. به گفته وی جمع آوری و حفظ متون مختلف شبیه‌خوانی، ارائه آموزشهای ابتدایی به شبیه‌خوانها و مهمتر از همه حفظ بافت سنتی شبیه‌خوانی وظیفه‌ای است كه ارگانهای هنری و فرهنگی كشور در حفظ و بسط این هنر مردمی بر عهده دارند.

نماینده ولی فقیه و امام جمعه اردبیل نیز گفت: ضرورت دارد آیین‌های این ایام با متانت خاص و به دور از هرگونه شیوه‌های بدعت آمیز و سبك برگزار شود.

حجت‌الاسلام و المسلمین سیدحسن عاملی افزود: عزاداریهای امام حسین (ع) حكمتی دارد كه باید بیش از پیش احیا شود.

وی افزود: نوآوری در عزاداری‌ها وقتی مورد قبول است كه به اصالت عزاداری اصیل سنتی و مختص ایام محرم خدشه وارد نشود.

امام جمعه اردبیل اقامه نماز اول وقت را از اهداف عالیه نهضت حضرت امام حسین (ع) ذكر كرد و عزاداران را به برپایی باشكوه نمازهای جماعت دراین ایام توصیه كرد. حجت‌الاسلام عاملی همچنین از استان اردبیل به‌عنوان خطه ولایتمدار و دوستدار حقیقی اهل بیت یاد كرد و افزود: نباید اجازه بدهیم با برخی رفتارهای غیر مستند این چهره درخشان منطقه خدشه دار شود.

استان اردبیل به ویژه مركز این استان از گذشته‌های دور در برپایی باشكوه عزاداری ایام محرم شهرت دارد وبه همین منظور بسیاری از دوستداران حسینی از دور و نزدیك و حتی از كشورهای همسایه برای شركت در این عزاداریها به شهر اردبیل مسافرت می‌كنند.

 

منبع:

تبیان اردبیل

------

 در طی دوران یکصد تا یکصدوپنجاه سال تکامل واقعیِ خود از لحاظ مضمون و شیوة اجرا و تنوع در موضوع، راه به شیوه‌ای برده‌است که در آن نوع از شبیه خوانی، جنبه عزاداریِ خود را از دست داده‌است، که این خود از یک سو زادة نیازِ انسانی و طبایع بشری به درک و ابراز شادمانی است، و از سوی دیگر به علت آن است که هر پدیدة اجتماعی با گذشت زمان هم تحول می‌یابد و هم تکامل، آن چنان که از بن مایة اولیه فاصله می‌گیرد.

شبیه خوانی‌های زنانه که دربردارندة قضایا و حوادث و مسائلی است که جنبه‌های شادِ آن بسیار بر جنبة غمگینانه اش افزونی دارد، در آن شمار است و بهترین نمونة آن تعزیة «عروسی قریش» یا «عروسی رفتن فاطمه الزهرا» است. در این گونه شبیه خوانی‌ها، همة اجراکنندگان و حتی شبیه گردان، زن هستند. اجرای بعضی از قسمت‌های آن توأم با موسیقی‌های شاد و گاه مطربی است. لباس‌ها که کلاً زنانه‌اند یا فوق‌العاده فاخر و زیبا بوده و یا فوق‌العاده مسخره و مضحک.

اجرای این گونه شبیه خوانی‌ها عمومی نبوده‌است و همگان نمی‌توانستند اجراکنند و تنها ویژة حرمسرای پادشاهان قاجار و بالاخص ناصرالدین شاه بوده‌است. امکانات اجرای آنها جز برای درباریان و یا وابستگانِ بسیار نزدیک و متنفذ دربار فراهم نبوده‌است. این تعزیه‌های شاد در اوایل ماه ربیع‌الاول بعد از سپری شدن ایام محرم و صفر به اجرا در می‌آمده‌است و شرایطی خاص داشته و هیچ مردی را حق حضور در آن نبوده و تنها زنان حرمسرا و خواجگان حرم می‌توانسته‌اند ناظرِ اجرا و تماشاگرِ آن باشند.

ناصرالدین شاه که پیوسته درصدد درک لذّات حیات بود، از طرفدارانِ پروپا قرص این گونه مجالس زنانه بوده‌است. چه، تنها او و کامران میرزای نائب‌السلطنه می‌توانستند در آن مجالس حضور یابند که گاه ناصرالدین شاه از میان خیل دختران جوان حاضر در مجلس همسرانی برای خود برمی‌گزیده‌است.

عزاداری نیز در داخل حرمسرا با سردستگیِ یکی از دختران فتحعلیشاه که شوقی به این کار داشت، در شب عاشورا صورت می‌گرفت. وی با سر و پای برهنه جلو می‌افتاد و زنان دیگر به دنبال او حرکت کرده و نوحة او را پاسخ می‌دادند و سینه زنی می‌کردند. آنان ضمن عزاداری، عُلمی را که به «عُلم شاهی» معروف بود، از موزه درآورده با خود حمل می‌کردند و بعد آن را به موزه برمی‌گرداندند.

شبیه‌خوانی در خوزستان

 

شهرحر از توابع شهرستان شوش در حاشیه رودخانه دز واقع است. با وجود اینکه مراسم شبیه واقعه کربلا و عزاداری امام حسین در این منطقه ریشه تاریخی دارد، سوالی که در اینجا مطرح است این است که از چه زمانی مردم منطقه شروع به برگزاری مراسم عزاداری حسینی به خصوص مراسمی به نام شبیه یا نمایش کرده‌اند و چه کسی پایه گذار این عزاداری بوده‌است. بعضی از سالخوردگان منطقه که می‌توان سخن آنان را موثق دانست چنین نقل می کنند که ابتدااین مراسم توسط شیخ فرحان و شیخ غافل و شیخ فارس ابن شیخ سالم ازقبیله آل کثیر تیره بیت کریم(بیت چریم) بوده‌است و شروع آن در اواسط قرن دوازدهم هجری قمری می‌باشد. شیخ غافل سال (۱۲۲۴هجری قمری مصادف با ۱۱۸۱ هجری خورشیدی) به همراهی شخصی روحانی بنام شیخ حسین به قصد زیارت عتبات عالیات به عراق سفر کرده و به شهر حله رسیدند. به علتی که زمان این سفر مصادف با ماه محرم بود و مراسم عزاداری شبیه یا تعزیه گردانی را مشاهده نمود و شیخ غافل تمایل خود را به برپایی این عزاداری در منطقه خود را به شیخ حسین ابراز نمود و از وی خواست نسبت به یادگیری و یادداشت شعرهای آن اقدام کند. شیخ غافل آن را اجراکرد. در سال بعد شیخ غافل به همراهی شیخ حسین اقدام به برگزاری این مراسم در منطقه خود کردند. (منبع تحقیقات محلی نویسنده به نقل از گفته مردمان آن منطقه)

 

و اما مروری بر:

آشنایی با تعزیه:

معنا و مفهوم تعزیه

تعزیه از نظر لغوی به معنی اظهار همدردی ، سوگواری و تسلیت است . همچنین است : « تعزیت ، عزاداری کردن بر پا داشتن مجلس عزاداری برای حسین بن علی(ع)  نمایش دادن وقایع کربلا و حوادثی که بر سر بعضی از ائمه آمده نمایش مذهبی شبیه خوانی . »

حال که با معنای لغوی و مفهوم تعزیه آشنا شدیم به تاریخ پیدایش آن می پردازیم .

تاریخچه ی تعزیه

چند سال پیش در کتابی مطالعه می کردم که در آن آمده بود : « شروع شبیه خوانی زمانی بود که اهل بیت امام حسین (ع) را به دربار یزید آوردند . او که خود در صحرای کربلا حضور نداشته از حاضرین در آن جریان می خواهد که آن صحنه ها را برای او بازگو و اجرا نمایند .

تعدادی از حاضرین ، جریان را بازگو کرده و گاهی نمایش می دهند و ... »

و این طور شبیه خوانی ( البته به صورت بسیار ابتدایی ) آغاز می شود .

در آن سال ها تا سال های حکومت صفویان چون شاهان اغلب سنی مذهب بودند ، شیعیان مجال بر پایی مجالس عزاداری و ... امامان معصوم را پیدا نمی کردند .

تا زمانی که کم کم صفویان روی کار آمدند . آن ها پس از رسمی کردن مذهب شیعه و همچنین آشنایی به هنر نمایش ، علاقه ی زیادی به برپایی مراسم شبیه خوانی پیدا کرده و از آنجا بود که این هنر در جامعه جای خود را باز کرد و به زودی طرفداران بسیاری پیدا کرد . البته در اواخر حکومت صفوی از حالت مذهبی خویش به در آمد و حالتی تجارت گونه یافت ؛ به گونه ای که گاه در اواسط مجلس ، تعزیه خوانان به جمع کردن اعانه می پرداختند .

همین روال تا زمان قاجار ادامه داشت . در این دوره علاقه به تعزیه بیشتر شد و حتی شاهان قاجاری در تکیه دولت ( حسینیه ای بزرگ در تهران که مخصوص عزاداری و تعزیه خوانی در دوره ی قاجارساخته شده بود ) به تماشای تعزیه می پرداختند .

تعزیه ی امروز ما مدیون فداکاری ها و ایثار تعزیه خوان های دوره ی قاجار و من بعد است . شاعرانی همچون میرغم ، میرعزا ، ملا حسین مازندرانی ، میرزا محمد حسین اصفهانی ، رضوانی ، برادر زاده ها و نوادگان یغمای جندقی و .... اشعار بسیار قوی و جالبی را در زمینه ی تعزیه بر جای

گذاشته اند که هنوز در اغلب مجالس تعزیه خوانی در سراسر ایران از آن اشعار استفاده می شود .

فلسفه ی تعزیه

احادیث و روایات بسیاری از پیامبر گرامی اسلام (ع) و امامان بزرگوار شیعه در دست داریم که : « هرکس برای حسین گریه کند ، یا کسی را بگریاند و یا به زیارت او رود بهشت بر او واجب می گردد . »

و همچنین احادیث و روایات بسیار دیگر که در عظمت عزاداری سید و سالار شهیدان در دست است .

از گذشته ی دور و درست پساز به پایان رسیدن جریان صحرای کربلا ، این عزاداری ها شروع شد . امام سجاد (ع) و حضرت زینب (س) به بازگویی واقعه و عیان کردن چهره ی واقعی یزیدیان پرداختند .

این مراسم بود تا زمانی که هنر تئاتر وارد کشور ما شد . برخی اندیشیدند که برای انتقال پیام روز عاشورا این هنر راحت تر عمل می کند چرا که در میان

مردم اجرا می شد و هم حسی حاصل از آن درک مطلب را برای بیننده بیشتر می نماید . به این دلیل روز به روز علاقه مندی به این هنر افزایش یافته و تأثیرات آن بر روی شبیه خوانان و علاقه مندان محسوس گردید .

تأثیرات تعزیه بر روی جامعه

تا نهالی به درختی قوی تبدیل شود باید مشکلات فراوانی چون سرما ، گرما ، آفات گوناگون و ... را تحمل کرده و با آن ها دست و پنجه نرم نماید ؛ چه بسا تحت تأثیر آن ها قرار بگیرد و یا استوار به حیات خود ادامه دهد .

این هنر مذهبی نیز از آغاز پیدایش خود همواره تحت تأثیر مزاحمت های کوته فکران اجتماع واقع شده و از منجلاب های بسیاری گذشته است . البته من نمی خواهم بگویم که این هنر بلا اشکال است ولی می توان آن ها را اصلاح نمود و به حمد ا... در نقاطی از ایران مجالس تعزیه - با تلاش های فراوان – با اشکالات کمی نسبت به مناطق دیگر اجرا می شود .

همان طور که گفته شد برخی از آن سوء استفاده هایی کردند . مثلاً برخی از آن برای کسب شهرت ، برخی برای منافع مالی و.... استفاده نمودند . ولی در حین حال حاملان دلسوز و خالص تعزیه این هنر ملی – مذهبی را از گزند آسیب رسانندگان دور ساخته که خدایشان رحمت کناد .

امروزه از این هنر برای آشنا کردن بیشتر مردم با حوادث مذهبی ما استفاده می شود و تأثیرات آن نیز بسیار محسوس است .

امروز مردم حال و حوصله ی خواندن کتاب های قطور را ندارند و همچنین به سخنرانی ها هم میل و رغبت نشان نمی دهند ، بنابراین باید از طریق دیگر نسل امروز را با تاریخ مذهبی خویش آشنا نماییم که به جرأت شبیه خوانی

( تعزیه ) است .

مردم عزیز کشور ما نیز هرساله شاهد برگزاری مراسم بزرگ شبیه خوانی هستند و با استقبال گرم خود - که حاصل از رغبت بی شائبه ی ایشان به خاندان نبی اکرم اسلام است – این مجالس را با شکوه تر می سازند .

امروز باید در این زمینه با فعالیت های گسترده ، این فرهنگ مذهبی را در بین مردم بیشتر جا انداخته و از تأثیرات معنوی آن بهره ببریم .

 

بق و شروع تعزیه خوانی و سیر آن تا به امروز 

همان طور که گفتم اوج تعزیه خوانی در ایران در دوره قاجار و پس از آن بوده است . بهره مندی از این هنر در حدود سال 1318 ه.ش به روستای بق نیز می رسد ؛ یعنی سال هایی که مرحوم ملا رمضان نادعلی زاده – پیشکسوت تعزیه خوانان شهرستان دامغان دوران جوانی خویش را می گذراند . او پس از آشنایی با ملا عباس نظم آرا – از استادان بزرگ شبیه خوانی – آشنایی بیشتری با تعزیه پیدا کرده و از همان سال ها مراسم شبیه خوانی را در ایام محرم در روستای بق بر پا می سازند .

از اولین شبیه خوانان روستا می توان ملا رمضان نادعلی زاده ، حاج قاسم عمویی ، حاج ا... قلی و عباسقلی صداقتی ، حاج غلامحسین اسکندرزاده را نام برد .

هنر شبیه خوانی در خانواده ی ملارمضان زنده ماند و فرزندان و نوادگان وی ادامه دهنده ی راه درخشان او بودند . امروزه این مراسم در دهه ی اول محرم در روستای بق اجرا می شود ؛ بگونه ای که پس از گذشت 65 سال اجرای تعزیه دراین روستا نمونه و زبانزد مرم منطقه می باشد .

روش اجرای یک مجلس تعزیه  

تعداد مجالس تعزیه بسیار زیاد است . در تعزیه ( که نوعی تئاتر است ) افراد متعددی فعالیت کرده تا مجالس عزاداری هر چه پر بارتر برگزار گردد .

تعزیه گردان پس از مشخص نمودن تعزیه ی مورد نظر ( برای اجرا ) نسخه ها را بین بین شبیه خوان ها تقسیم میکند . معمولاً رسم بر این است که تعزیه خوان ها نقش خود را از حفظ اجرا نمایند .

خلاصه پس از تمرین مجلس شبیه خوانان خود را برای اجرای مجلس آماده می کنند .

ساعتی قبل از شروع برنامه تمامی شبیه خوانان به محلی به نام رَخت کن حسینیه آمده و در آنجا لباس های مخصوص خود را می پوشند .

موافق خوان ها لباس هایی با رنگ هایی نظیر سبز ، آبی ، سفید و زرد را می پوشند که رنگ های ملایم و لطیفی هستند و مخالف خوان ها رنگ های تند و خشنی چون قرمز ، نارنجی و ... بر تن می کنند .

پس از آماده شدن افراد مجلس تعزیه با پیش خوانی آغاز می شود .

نام چند مجلس تعزیه

همان طور که گفتم مجالس بسیار زیادی وجود دارد (که در حال حاضر موجود می باشد . ) که در اینجا به ذکر چند مجلس می پردازم :

1)                     مجلس شبیه خوانی روز عاشورا

2)                     مجلس شبیه خوانی حضرت عباس (ع)

3)                     مجلس شبیه خوانی حضرت مسلم بن عقیل (علیه الرحمه)

4)                     مجلس شبیه خوانی حضرت علی اکبر (ع)

5)                     مجلس شبیه خوانی حضرت قاسم بن الحسن (ع)

6)                     مجلس شبیه خوانی دوطفلان مسلم (علیهما الرحمه)

7)                     مجلس شبیه خوانی حضرت علی (ع)

8)                     مجلس شبیه خوانی حضرت فاطمه زهرا (س)

9)                     مجلس شبیه خوانی امام رضا(ع)

10)            مجلس شبیه خوانی امام موسی بن جعفر (ع)

11)            مجلس شبیه خوانی فاطمه ی صغری (س)

12)            مجلس شبیه خوانی حربن یزید ریاحی

13)            مجلس شبیه خوانی مسَیّب

14)            مجلس شبیه خوانی عابس و شوزب (علیهما الرحمه)

15)           مجلس شبیه خوانی دیر راهب  

آن طور که پیشکسوتان گفته اند در قدیم حدود 365 مجلس تعزیه به تعداد روزهای سال وجود داشته که در حال حاضر تعداد آن بسیار کمتر از این رقم است .

اصطلاحات

تعزیه گردان : شخصی است که کاملا به تعزیه مسلط بوده و اداره ی مجلس را اعم از راهنمایی و ارشاد شبیه خوانان و ... به عهده دارد .

شبیه خوان : به فردی گویند که در تعزیه نقشی را به عهده می گیرد و آن را اجرا می نماید .

موافق خوان ( اولیا خوان ) : شخصی که نقش مثبت را در تعزیه برعهده دارد مثلاً نقش یکی از یاران امام حسین (ع) .

مخالف خوان : به فردی اتلاق می شود که نقشی منفی ایفا می نماید . مثلاً نقش شمر بن ذی الجوشن یا ابن سعد (علیهما العنه ) و ... .

جُنگ : مجموعه ی اشعار یک مجلس تعزیه – با ذکر شماره ی ترتیب اشخاص - در دفترچه ای که در دست تعزیه گردان است ، نوشته شده که به آن جُنگ گفته می شود .

نسخه : اشعار مربوط به هر نقش در دفترچه ای جداگانه نوشته می شود که در دست شبیه خوان قرار دارد . این دفترچه را نسخه می گویند .

رخت کن : محلی که لباس های مربوط به تعزیه در آن نگهداری می شود و شبیه خوانان در آن محل لباس خود را پوشیده و دوباره پس از اتمام مجلس در آن محل می گذارند .

مردم منطقه و تعزیه ی روستای بق

اگر بگوئیم که بین مردم منطقه و تعزیه ی روستای بق پیوندی ناگسستنی وجود دارد گزافه نگفته ایم . مردم ، این فرهنگ را از زمان دور حفظ کرده و همچنین به نسل بعد از خود انتقال می دهند .

هر ساله در دهه ی محرم تعداد زیادی از عزاداران حسینی به این روستا آمده و در مراسم تعزیه شرکت می کنند . امروز مردم شهرستان دامغان همانند مردم سراسر ایران در این دهه به عزاداری پرداخته و در مجالس مختلف من جمله تعزیه شرکت می کنند .

این فرهنگ طوری بین مردم جا افتاده است که اگر افراد موفق به حضور در این مراسم نشوند ، حتماً فیلم آن را تهیه کرده و به این صورت از تأثیرات آن بهره مند می گردند .

 

 

منابع و مآخذ

بدلیل کمبود منبع من بیشتر این مطالب را از اندوخته های خودم نوشته لذا از ذکر چند منبعی که اطلاعات اندکی از آن ها به دست آوردم فرو گذارنمی کنم :

1- محمد معین - فرهنگ معین

2- پترجی چلکوسکی – ترجمه ی داوود حاتمی – تعزیه نمایش و نیایش در ایران

منبع مطلب: http://eslamenab.parsiblog.com/Posts/37/%d8%a2%d8%b4%d9%86%d8%a7%d9%8a%d9%8a+%d8%a8%d8%a7+%d8%aa%d8%b9%d8%b2%d9%8a%d9%87/

حواستان باشه به روی هر کسی درو وا نکنید:

حتماً تا آخر بخوانید:
با نام و یاد خدا سلام دارم خدمت دوستان و اهالی وبلاگ.
این مطلب را محذ اطلاع مینویسم.
اخیراً در کشور مان ایران در بعضی شهرها دزدیهای غیر مستقیم و هوشمندانه صورت میگیرد.
جوری پیش میره حتي آدم نمیخاد به کسی که میشناسدش درو وا کند!
حالا علتش هرچی هست کاری ندارم:
فقر، اقتصاد، امنیت، ووو.
چند فنی که اخیراً دزدها برای خود پیشه کرده اند را براتون مینویسم:
1- دزدها برای دزدیدن کودک در کوچه های خلوت و حتي در بیست متریها با عنوان فروشنده اسباب بازی گردنبند یا خود بچه ها را میدزدند.
2- بچه دزدها در مساجد نیز هنگام برپایی نماز قادر به دزدی بچه ها هستند.
3- دزدها دم در میایند و با بیان اینکه به پول یا مواد غذایی نیاز دارند ناظر بر وضعیت محیطی خانه میشوند وقتی که محیط خانه را شناختند به هنگام شب و یا ساعاتی که کنترول میکنند شما از خانه بروید وارد خانه و مشغول دزدی میشوند.
4- دزدها به عنوان فروشنده از محیط زندگی شما آشنا میشوند:
اهالی روستاها یا اونایی که توی کوچه های بنبست یا کم تردد زندگی میکنید میکنید حواستان باشه فروشنده به شما اجناس دیگران را دزدی کرده به شما نفروشد حتماً از مارک آن و نیز دست اول بودنش مطمئن شده وسیایل را بخرید.
حد الامکان از اونا نخرید.
5- اگر کسی دم در آمد در دست یه پوشه و چند ورقه در دست داشت و ادعا کرد از یک اداره ی خاصی آمده به همین سادگی مدارکتان را در اختیارشان قرار ندهید.
آنها با نام شما مدارکی جعلی که معلوم نمیشود ساخته و وسایل خریداری میکنند و نام شما را در مدرکی جعلی که زیاد معلوم نیست ضامن میگذارند.
یا حتي با عنوان بیمه کردن خانه شما پولی ازتون میگیرند و دیگه از بیمه ای هم خبری نیست.
6- به مسئولین پست که روزنامه ایران سپید براتون میارند پول ندهید چون ظاهراً اینها را بعنوان خدمات رایگان انجام میدهند.
7- اگر کسی به خانه شما آمد گفت این وسیله را مثلاً =دارو یا وسایل دیگر= شوهر شما خرید و گفت من پول ندارم برو از خانه بگیر حتي ادعا کرد عجله داره و ضروریه، در این مواقع حتماً به شوهر خود زنگ بزنید و بعد از اطمینان پول بدهید.
8- در این روزها با شیوه های زیرکانه دزدی تشت و طبل و زنجیر و شیرآلات و وسایل برقی مانند اکو، باند و آمپیلی فایر و ... صورت میگیرد.
اگر شما مثلاً وسایل مسی میفروشید حتماً حواستان باشه وقتی برای شما برای فروش تشتی آوردند بسته را کاملاً ببینید بعد ازو بخرید یا اگر شما فروشنده وسایل لوله کشی هستید اگر کسی به شما گفت فلان مسجد شیرهایش خراب شده به من یک دست شیر مثلاً اهرمی بدهید پولشو بهتان میدم اگر دیر شد در فلان مسجد در خدمتتان هستیم، هیچ وقت وسایل را بهش ندهید.
به هنگام خرید وسایل مذهبی مانند طبل و زنجیر از نمایندگی بخرید و از عمده فروشها که مطمئن نیستید خریداری نکنید.
9- دم در مدرسه ها چشمتان رو بچه خودتان باشد چون اخیراً بچه دزد ها دور ور مدارس را کمین میکنند.
دست بچه را در محیطهای شلوغ ول نکنید.
10- اگر راننده هستید در داخل ماشین مثلاً یه مدارک مهم یا سیستم صوتی با قیمت بالا دارید شب هنگام آنرا با خود به خانه ببرید.
چون با طرفندهایی شیشه را بی صدا خورد میکنند تا دزدگیر ماشین هم متوجهش نباشد و وسایل را با خود میبرند.
۱۱- اگر کسی با عنوان نابینا یا هر معلول زنگ زد و درخواست وسیله ای کرد بعد از دریافت پول وسیله را تحویل بدهید چون اخیراً یه سری افراد سالم با نام معلول خود را به کوچه علیچپ میزنند و از مردم طلب میکنند.
یعنی به بعضی از فرمها که با نام امور خیریه دارند پول جمع میکنند از ریشه اصلیش خبردار بشوید.
12- موقع خرید آنلاین از اینترنت مواظب باشید چون بعضی از سایتها دروغکی تبلیغاتی زده اند و فرمی هم طراحی کرده اند و در اصل هیچ چیزی نمیفروشند و یه جورای گدایی مجازی راه اندازی کرده اند.
بهترین راهش پرداخت به پستچی هست اونم باز هم باید مطمئن باشید وسیله ای براتون آورده توش با آجر پاره پر شده هست یا همان وسیله ای هست که شما سفارش داده بودید!!!! هرچند در پست چنین شبهاتی دیده نشده ولی بعضیها با نام پستچی این کارها را انجام میدهند.
13- خیلی نسح هم هستش:
موقع گشت و گذر در پارک و خیابان حواستون باشه کسی تو جیبتون چیزی نزاره چون ممکن است اون مواد مخدر باشد و به جای افرادی که قاچاغچی هستند، پلیس شما را بگیرد و عمری در گوشه زندان با ناز و نعمت زندگی فرمایید.
14- دزدان حرفه ای دو گروه میشوند یه گروه وسایل را میفروشد و گروه بعدی ادعا میکند این مال من است شما دزدیدید.
اصلاً جای تعجب ندارد.
۱۵- بعضی از فروشنده های وسایل دست دوم: از اونایی که در بعضی از شهرها مثلاً گوشی موبایل یا ضبط صوت و... بدون کارتون میفروشند وسیله ای نخرید ممکن است تا اینکه سیمکارت را تو گوشی گذاشتید از سوی مخابرات دزد محسوب بشوید. یا اینکه وسیله ای را که شما خریده اید در همین حال صاحبی براش پیدا شود و ادعای مالکیت کند!
۱۶- قبض موبایل خود را به هر کسی نشان ندهید چون ممکن است طوری عمل کند که با گوشی خود صحبت کند ولی پولش از خط شما حساب بشود.
باور ندارید ترفندش هم توی اینترنت هست.
۱۷- و آخریش اینکه بعضاً پیامکهایی با عنوان جایزه یا شرکت در مسابقه و برنده شدن و.و.و. براتون ارسال میشود که در بعضی موارد از شما میخواهند شماره کارت یا رمز دومتان را در اختیار آنها قرار بدهید تا از پول شما کسر کرده شما را با یک تلویزیونی 40 اینچ سه میلیون تومانی مستفیض کنند، ادعا میکنند به جای سه میلیون مثلاً از شما ۱ میلیون میگیرند! در این موارد به هیچ وجه شماره حساب یا کارت و حتي رمز دومتان را در اختیار آنان قرار ندهید.
من خودمتجربه کرده ام یه بار برام پیامک اومد اگه این سؤالها را جواب بدهی صد امتیاز بگیری یه تلویزیون سامسنگ برنده میشی، یک شبه هرچی سؤال کردند جواب دادم امتیزم به 70 رسید و قرار بود تا هفت صبح صد امتیاز بگیرم تا یه تلویزیون برنده بشم تا ساعت شش و نیم صبح جواب دادم و 30 هزار تومان هزینه پیامک ازم بردند وقتی ساعت شش و سی و یک دقیقه شد هرچی کردم جوابهایم را دریافت نکردند و شب بعدی همین طوری درخواست کردند اینبار دیگه من چون یه بار تجربه کرده بودم پیامک اونارو جواب ندادم.
-----
توجه داشته باشید من دزد نیستم و دزدی هم بلد نیستم! و قصد نا امن نمایش دادن کشورمان را هم ندارم، در هر کجای دنیا کم و یا زیاد این مشکلات هست.
بعضی از اینارو بر حسب تجربه و بعضیهاشون هم داره تو جامعمون علنی رخ میده، براتون نوشتم.
هرگز کلک نخورید و به کسی هم کلک ندهید، چون آخر هردو شکست و رسوایی هست.

اشعه ی قاما

اشعه گاما نوعی از امواج الکترومغناطیسی است. طول موج آن بسیار کوتاه است و از ۱ تا ۰٫۰۱ آنگستروم تغییر می‌کند. جرم آن در مقیاس اتمی صفر، سرعت آن برابر سرعت نور، بار الکتریکی آن صفر است. انرژی اشعه گاما از ۱۰ کیلو الکترون ولت تا ۱۰ مگا الکترون ولت تغییر می‌کند.

برد اشعه گاما بسیار زیاد است. مثلاً در هوا چندین متر است. خاصیت ایجاد یونیزاسیون و برانگیختگی در اشعه گاما نیز وجود دارد. ولی به مراتب کمتر از ذرات آلفا و بتا است. مثلاً اگر قدرت یونیزاسیون متوسط اشعه گاما را یک فرض کنیم، قدرت یونیزاسیون متوسط ذره بتا ۱۰۰ و ذره آلفا ۱۰۴ خواهد بود. قدرت نفوذ این اشعه به مراتب بیشتر از ذرات بتا و آلفا است. طیف انرژی اشعه گاما، همانند ذرات آلفا تک انرژی است. یعنی تمام فوتون‌های گامای حاصل از یک عنصر رادیواکتیو دارای انرژی یکسانی هستند.وبه علم كمك بسيار اساسي مي كند.

این اشعه تنها از یک تکه فلز سرب به طول ۴۰ سانتی متر نمی‌تواند عبور کند. اين پرتو از لحاظ انر‍ژي شباهت بسياري با اشعه ايكس دارد ولی مهمترين تفاوت اين اشعه با اشعه ایکس در این است كه اولاً منشا توليداشعه ايكس يك واكنش اتمي است در حالي كه منشا توليد اشعه گاما يك برهمكنش هسته اي است و دوم اينكه طيف اشعه گاما نسبت به اشعه ايكس همدوس تر و متمركز تر مي باشد.اشعه گاما Gamma ray اشعه ای که در انتهای طیف ودر بالاتر از منطقه اشعه ایکس قرار دارد.طول موج امواج گاما کمتر از چهارصدم نانومتر است. انرژی فوتونهای گاما بین ۱۰۰۰۰الکترون ولت تا یک میلیون الکترون ولت است.بر خلاف اشعه ایکس منشاءآن انتقالات بین حالت های مختلف درون هسته می باشد. تولید این اشعه در پدیده های اخترفیزیکی به شکل موارد زیر می باشد ۱-واپاشی هسته های رادیو اکتیو در انفجارات ابرنواختری ۲- در واکنشهای اشعه کیهانی ۳-تابش انحناء در میدان های مغناطیسی بسیار قوی ۴- برخورد ذرات ماده و ضد ماده.قدرت نفوذ اشعه گاما بسیار زیاد است برای جلوگیری از نفوذ آن از فلزاتی مانند سرب وتنگستن استفاده می شود. انفجارات ابرنواختری ،برخورد میان کهکشانها، کوازار ها ، تپنده ها وواکنشهای نزدیک به سیاهچاله ها از منابع اصلی تولید اشعه گاما در طبیعت به حساب می آیند. ماه، منبع پرتو گاما(حتی قویتر از خورشید) در منظومه شمسی ماست. خورشید به تنهایی میزان بسیار اندکی پرتو گاما تولید می کند (البته به جز شراره های خورشیدی) چرا که انرژی کافی برای شتاب دادن ذرات را ندارد. پرتوهای گامای رصد شده از ماه نیز از برهم کنش مابین امواج کیهانی و سطح ماه تولید و ساطع می شوند. چنین اتفاقی بصورت مشابه در خورشید هم شاید رخ بدهد اما میدان مغناطیسی خورشید، مانع از آن می شود تا این امواج کیهانی به سطح آن برسند. چنین بر هم کنش هایی همچنین باعث می شوند تا جو زمین از لحاظ پرتوهای گاما بسیار درخشان به نظر برسد.هیچ منبع پرتوی گامایی به جز اینها در فواصلی نزدیک به ما (در منظومه شمسی)، تاکنون دیده نشده است
تمامی تصاویر پرتو گاما (و همچنین پرتو X وامواج رادیویی ، مادون قرمز ، ماورای بنفش و ...)بدست آمده از تلسکوپهای فضایی مانند تلسکوپ گلاست و تلسکوپ کامپتون بصورت مجازی رنگ آمیزی می شوند. رنگ های متفاوت نور عادی، برای نمایش دادن میزان قدرت پرتوگاما و یا انرژی آنها به کار می روند. اگر چه دانشمندان در واقع اینگونه تصاویر را برای برقراری ارتباط بیشتر با عموم تولید می کنند، تمامی اطلاعاتی که - از طریق این رصدها - به دست می آید، بصورت عددی است که برای استخراج داده های علمی، این اعداد و ارقام هستند که پردازش می شوند. حتی زمانی که دانشمندان، تصاویر را آنالیز می کنند، در واقع به بررسی اعدادی مشغولند که چنین تصاویری را ساخته اند. پیاده سازی : خلیج فارس آنلاین

در باره ی ملاصدرای شیرازی

ملاصدرا

در تالاري كه درست بالاي سر در مدرسه خان شيراز قرار دارد سيصد سال پيش ملاصدراي شيرازي تدريس مي كرد و اكنون هم اين تالار به نام اين شخصيت بزرگ علمي نامگذاري شده است.


ملاصدراي شيرازي از اعقاب حاجي قوام الدين حسين شيرازي وزير شاه شيخ ابواسحق اينجو است به همين جهت او را قوامي مي گفتند.


سيصد سال پيش يعني زماني كه دكارت راه جديدي در علم پيش گرفت، نابغه شرق، ملاصدرا نظريه اي ابراز داشت كه ضربت سهمگيني بر عقادي علمي زمان خود وارد آورد و اگر شرايط لازم وجودداشت مي توانست حوزه هاي علمي ايران را در جهتي نوين سوق دهد.


ملاصدرا احساس كرد كه نظريات ارسطو دست و پاي حكماي اسلامي را بسته و آنان را از تفكر آزاد باز داشته از اين رو با وضع نظريه جديد و انقلابي خود، عليه علم و فلسفه اي كه هزار سال در عالم اسلام نضج و قوام گرفته بود قيام كرد و آراء ارسطو، فارابي و ابن سينا را باطل اعلام داشت.


ملاصدرا ابتدا فلسفه ارسطو، ابن سينا و فلسفه اشراق را كاملاً فرا گرفت. اساتيدش عبارت بودند از ميرباقر و شيخ بهائي عاملي. آنگاه به يكي از دهات قم رفت و به رياضت مشغول شد سپس به شيراز آمد و در تالار مدرسه خان به تدريس پرداخت و ضمناً به تأليف كتاب همت گماشت.
وي فلسفه مشاء و اشراق را ممزوج ساخت و در اين راه شيوه مصنفين اخوان الصفا را پيمود.


ملاصدرا و دكارت در شرق و غرب راه نويني را در پيش گرفتند ولي شيوه آنان كاملاً متفاوت بود. دكارت نسبت به همه چيز شك آورد و از وجود خويش شروع كرد تا توانست راهي براي درست به كار بردن عقل پيدا كند و دريچه اي به روي علم باز نمايد.


ملاصدرا مردي عارف و روحاني بود. از اين رو نمي توانست قيود معتقدات مذهبي را دور بريزد. مع الوصف به يك راز بزرگ طبيعت پي برد و دانست كه جوهر عالم ماده هميشه در حركت است.


تا زمان ملاصدرا، فلاسفه حركت را به تمام عالم عموميت نمي دادند و مي پنداشتند كه در پنج مقوله جوهر (عقل، نفس، هيولي، صورت، جسم) و پنج مقوله عرض (له، متي، فعل، انفعال، اضافه) حركت راه نمي يابد و فقط در چهار مقوله عرض (كم، كيف، وضع، اين) حركت واقع مي شود.


علت آن است كه آنان حركت را از ديدگاه مشهودات خويش تعريف مي كردند. مثلاً مي ديدند كه اشياء را مي توان شمرد يا اندازه گرفت يا حرارت، اراده، شجاعت، سستي، سختي، نور و غيره منشأ حركت هستند.


محمدبن ابراهيم شيرازي، معروف به ملاصدرا، صدرالدين و صدرالمتألهين داراي تصنيفاتي است كه فهرست آنها به شرح زير است:
1. اسفار 2. شرح هدايه 3. حاشيه بر الهيات شفاي شيخ الرئيس 4. شرح حكخه الاشراق شيخ شهاب الدين سهروردي 5. واردات قلبيه 6. رساله در حدوث عالم 7. مسائل قدسيه و قواعد ملكوتيه 8. رساله در تحقيق تشخص 9. رساله در تحقيق اتضاف مهيه بوجود 10. رساله در جواب مسائلي كه از محقق طوسي سؤال شده و جوابي صادر نگشته 11. كتاب اسرار الايات 12. تفسير سوره جمعه 13. تفسير سوره الطارق 14. تفسير سوره الواقعه 15. تفسير آيه نور 16. تفسير آيه الكرسي 17. كتاب حكمه عرشيه 18. كتاب مشاعر 19. رساله اكسير العارفين في معرفه الحق و الليقين 20. رساله كسر اصنام جاهليه 21. رساله اتحاد عاقل و معقول 22. كتاب شرح اصول كافي 23. عقل و جهل.


ملاصدرا هفت سفر پياده به مكه رفت و در سفر هفتم به سال 1050 هجري قمري در بصره وفات يافت و همانجا مدفون گرديد.

شیخ کلخوران در اردبیل

کلخوران امروز دیگر روستا نیست و چسبیده به شهرستان اردبیل

۱۳۹۱

معرفی وبلاگ و منتقه:

معلومات اصلی:

به کلخوران شیخ اگرآمدی قدم برنه                      به چشم وخانه من رنجه میشوم ورنه

کلخوران شیخه گلرکن قدمون قوی یوزیمه             ایاقون تپراقینی وسمه ائدم من گوزیمه(حسن جباری)

- نام مکان: بقعه شیخ امین الدین جبرایی

2- نوع اثر: تاریخی

3- دوره تاریخی ساخت، تشکیل و بوجود آمدن آن: بقعه کلخوران، آرامگاه پدر شیخ صفی‌الدین اسحق اردبیلی جد سلاطین صفوی است و در روستای کلخوران در سه کیلومتری اردبیل واقع شده‌است. روستای کلخوران نیز گاه به نام این بقعه «کلخوران شیخ» خوانده می‌شود. بنای بقعه مربوط به اوایل قرن دهم هجری قمری است. این بنا در محوطه مشجری به ابعاد ۱۵۰ در ۲۰۰ متر قرار دارد که مقبره سید امین‌الدین جبراییل به صورت یک هشت ضلعی در وسط باغ قرار گرفته‌است. قسمتی از نمای پاکار بنا از سنگهای منتظم ساخته شده که روی آنها دیوارهای جانبی بقعه از آجر بنا شده‌است. بیرون بقعه با تزیینات کاشی به صورت تلفیقی کار شده‌است. سقف این بقعه مسطح است که در وسط آن گنبد آجری به نسبت بزرگی قرار دارد. در ورودی بقعه یک ایوان قرار گرفته که دارای تذهیب کاشی است. 4- وضعیت امکانات و تسهیلات تفریحی و گردشگری و ... : این مکان دارای محوطه ای است که در آن گلکاری و تزیین صورت گرفته و همین به فضای این مکان جلوه دیگری بخشیده است. بازدید از خود بنا و بناهای کنار آن و همچنین مقابر افراد مشهور و معروف نیز از جمله دیدنیهای آن می باشد. 5- توضیح در خصوص معرفی مکان: این بنا شامل دیوار گلی بلند، مقبره امین الدین جبراییل، مقبره عوض الخواص بن فیروزشاه زرین کلاه، مقبره سید محمد الاعرابی، بقعه سید حمزه، مقابر داخل محوطه بقعه، مقابر خارج از محوطه بقعه می باشند.طرح بنای امین الدین جبرائیل به شکل مستطیل است که یک ذوزنقه برابر ساق به ضلع شمالی از آن چسبیده و آن را به صورت شش ضلعی در آورده است. ابعاد بنا 8/14 ‍× 24 متر از شمال به جنوب می باشد. ساق ها و قاعده های کوچک ذوزنقه، پهنای سه طاق ایوان مدخل رواق را تشکیل می دهند. در ازاره مدخل ورودی کاشی کاری شده و بالای آن یک بیت شعرنوشته شده است. بالای درب ورودی، تصویر یک شیر و یک پلنگ در دو سوی پنجره نقاشی شده و هر یک با یک زنجیره بسته شده اند، و نشان از سبک و سیاق منسوب به دوره صفوی و اوایل سده یازدهم هجری دارند. طاق ایوان ساده است، اما طاق های دو سوی آن دارای گچبری و مقرنس کاری است.رواق، بنایی است مستطیل شکل که با طاق ضربی آجری پوشیده شده و دو سوی خاوری و باختری آن نیز، دو خواجه نشین منظم ساخته شده است که طاق ضربی آجری دارد. سقف رواق و خواجه نشین ها گچبری است، و با رنگ های آبی و طلایی و با اسلیمی های ساده و توریقی و گل های شاه عباسی نقاشی شده اند. ازاره رواق، با کاشی معرق و در برخی قسمت ها با کاشی های هشت ضلعی منظم فرش شده و حد فاصل چهار کاشی، با مربع های کوچک پوشیده شده است. رواق مقبره از نظر تزیینات و رنگ، ملایم و هماهنگ می باشد. ازاره کاشی کاری، مجمموعه گچبری و نقاشی سقف و دیوارها را که در عین سادگی از تنوع شگفت از جهت طرح های مختلف برخوردار است در بر گرفته و فضایی مناسب را برای زایران فرآهم آورده است.در این میان، ‌در چوبی مقبره که خود یکی از آثار بسیار ارزنده و جالب هنری می باشد، بر جای مانده است. روی این در، منبت کاری های چشمگیر بر اساس تقسیم بندی هندسی کار شده و اشعار گوناگون در قسمت های مختلف آن برجسته کاری شده است. پس از آن که از این در چوبی، وارد مقبره می شویم، اتاقی به شکل مربع با چهار رواق قرار دارد که همه آن ها مانند راهرو، ضربی آجری بوده و از داخل، گچ بری ومقرنس کاری شده است. همه سطوح آن در بدنه دیوار و سقف، با اسلیمی های مختلف و ترنج ها و شاه عباسی ها نقاشی شده اند.آخرین تعمیرات ومرمت کاری در این قسمت مقبره به سال 1030 هجری قمری مربوط می باشد و طاهر بن سلطان محمد نقاش، آن را انجام داده است. در متن بقعه مقبره، صندوق ساده شیخ جبراییل قرار گرفته که ابعاد آن 50/1× 2×3 متر است. در بدنه دیوارهای بقعه، لوحه ای کمربندی از کلام خدا گچبری شده است. در دو سوی شاه نشین جنوبی مقبره، دو اتاق شش ضلعی به قطر 30/3 متر و اضلاع 25/1 متر ساخته شده است که از ویژگی های معماری مانند طاقچه بندی دیوارها، مقرنس کاری سقف، گچبری و نقاشی های سطوح گوناگون اتاق ها برخوردار است. این اتاق ها مجموعه ای از انواع اسلیمی ها و ترکیبی از رنگ های سبز، آبی خاکستری، قهوه ای، قرمز، فیروزه ای در متن ها و صورتی، سفید و طلایی بر گل ها و اسلیمی ها است.

کلخوران تاریخ فراموش شده درجوار اردبیل

در3کیلومتری شهرستا ن اردبیل دهستانی تاریخی بنام کلخوران علیا وجودداردکه سرنوشت وشباهتی نزدیک به شهرری درقلب تهران بزرگ دارد.این روستا به سبب بودن آرامگاه جدشاهان صفوی درآنجا به کلخوران شیخ مشهوراست.این آبادی مرکزتشکیل حکومت صفویان ونشوونمای آنهابوده که دارای آثارمتعددو با قدمت بلندتاریخی نظیربقعه شیخ امین الدین جبرائیل جدشاهان صفویه ،بقعه سیدحمزه بقعه قطب الدین وفیروزالدین اعرابی وسیدغنی عاملی ،پل ومسجدجامع کلخوران و.................... میباشد. کلخوران درگذشته باتوجه به اینکه آبادتراز وبه علت رقابت نزدیک باشهرهای همجوار، محل کوچ عده ای ازااهالی  مشکین شهر(خیاوسابق) شده وقسمت کوچکی ازروستارابه نام محله خیاولی تشکیل داده که هنوزهم به همین نام موسوم است. درعهدخاندان صفویه علاوه برعده ای ازعلمای جبل عامل که درآن سکونت گزیدند کلخوران میزبان عده ای ازرجال شهر طالقان که برای انجام امور دیوانی واداری درنظرگرفته شده بودند گردید .این عده که بنامهای طوایف سیدلر وحاجی آقالومعروفند بصورت کمربندی دوربقعه را دربرگرفته وامروزه بعدازگذشت قرنها هنوزنسل آنها درآن حوالی سکونت دارند. طایفه سیدلر وحاجی آقالو شا لوده اولیه تشکیل تفکرات دینی وحکومتی درکلخوران راباخاندان صفوی بنیانگذاری کردند. کلخوران علاوه برمفاخردینی واداری درآن دوران دارای باغات سرسبز، قنات وکهریز وحتی فواره های ارتزین بسیاربوده که نزدیک به یکقرن پیش فواره  طبیعی ازآن درحوض بقعه فعال بوده است درضمن آب این قنات درحیاط منازل جاری ونهایتا به رودخانه پائین روستا سرازیر میشده است .امروزه اگرکاوشی درسطح کلخوران  و محدوده ایکه به شیخ قاباقی معروف است صورت پذیرد خواهیددید که لوله کشی آب بصورت سفالی چگونه دربین منازل صورت گرفته که شهرهای بزرگ ایران ازآن بی بهره بوده اند.پدرودائی نگارنده که شاهد عینی آن دوران بوده اند بانشان دادن آثارحمام خانگی درخانه شان نشانی مستدل ازتمدن کهن این دهستان داده وتایید افرادقدیمی نیزحکایت ازآن دارند که کوچه های کلخوران سنگ فرش ووضع آبادانی آن کمترازاردبیل نبوده بلکه کوچ فرزندان شیخ امین الدین به اردبیل اشتهارآن را به اردبیل ارزانی داشته وباگسترش زندگی صنعتی وبرق وکم توجهی مسئولان به این روستا روزبروز ازآبادانی آن کاسته وازاعتبار وجایگاه قدیمی اش تنزل یافته است .لیکن اکنون بعدازسالیان درازباعنایت جمهوری اسلامی این آبادی به دهستان تبدیل گردیده است. کلخوران بعدازدوران صفویه نیز درعرصه دین سیاست ورزش وغیره خالی ازاستعداد نبوده وفرزندان آن درجای جای کشوردارای پست ومقام مهمی بودندوهستند. امکانات موجوددرکلخوران: کلخوران دارای 3  باب مسجد، 4 باب مدرسه پسرانه ودخترانه ، دهداری ، خانه بهداشت ، تعاونی روستائی ،2باب حمام، باغات میوه ودشت کلخوران میباشد ودرحال حاضراین دهستان ازنعمت آب لوله کشی،برق،گازوتلفن واسفالت معابربهره منداست. ‌کلخوران شیخ ومحدوده جغراقیایی فعلی آن: هيأت وزيران در جلسه مورخ 1366.2.2 بنا به پيشنهاد شماره 11389.1.5.53 مورخ 1365.12.12 وزارت كشور به استناد ماده 13 قانون تعاريف و ضوابط‌تقسيمات كشوري مصوب تير ماه سال 1362 مجلس شوراي اسلامي در اجراي ماده 3 قانون مزبور و تبصره‌هاي ذيل آن و ماده 31 آيين‌نامه اجراي قانون مذكر‌تصويب نمودند.
براساس این مصوبه  دهستان کلخوران علیا(کلخوران شیخ)شامل روستاها، مزارع و مكانها در محدوده جغرافيايي معين مطابق با كروكي ونقشه1.250.000 ضميمه كه ممهور به مهر دفتر هيأت وزيران است به شرح زير ايجاد و تشكيل گردیدنوشتیم
آسمان شیخ کلخوران خورشید وماه وستاره دارد . نوشتیم کلخوران شیخ فرزندان منورالفکر زیاددارد.گفتیم ونوشتیم تاباورکنند کلخورانیان هرجای ایران باشند زادگاهشان رادوست دارند وسرشارازاستعداد هستند .نوشتیم تاباورکنیم کلخورانی اصیل اگرتنگ نظربود اردبیل وتبریز و قزوین واصفهان پایتخت ایران نمیشدند. واینک دردومین سال وبلاگ شیخ کلخوران با فعالیت دیگرفرزندان فرزانه این دیار  وب سایت جدید وزیبایی باآدرس www.kalkhoran.irمتولد شد. ضمن اظهارمسرت ازتولد این وب سایت که میتواند درشناساندن تاریخ کهن ومعاصر انجام دهد.برآن شدیم باتوجه به شرایط موجودبرای احتراز از تکرارمطالب و حرکت همگون تغییراتی درمطالب داده وآن رابه نکات مکنونه دیگری سوق دهیم . متاسفانه امروز احیا مجدوعظمت تاریخ کهن کلخوران چیزی درکنارخودنهفته دارد که عبارت اززبان مادری ماست که کم  کم بالغات غیرآذربایجانی و ترکی عجین شده ا ست لذااین تهدید زبان  کلخوران واردبیل وتبریز وزنجان و.....نمی شناسد. مااگرپذیرفته ایم فارسی زبان  ملی ماست امابایدفراموش نکنیم زبان مادریمان آذربایجانی(ترکی)است. امروز عده ای به علت سکونت درتهران ویابابهانه اینکه کودک زبان معلم رادرکلاس بهتربفهمد بافرزندان خود فارسی تکلم میکنند وعدم تکلم زبان مادری درخانه زبان اصیل خودمان را تهدیدکرده تدریجا به فراموشی میسپارد. وبلاگ کلخوران شیخ سعی دارد باشناساندن لغات غیرمادری که درزبان مارخنه کرده اند گامی جدید درمعرفی لغات آذربایجانی ویابقول خودمان ترکی برداشته ودرحفاظت ازحدود وثغورآن تلاش نماید.

 منبع: پایگاه مذهبی هنری: حسینیه نِت

یه کمی هم در باره زادگاه من: اردبیل


اردبیل ----- هیاهوي ناخوشايند زندگي ماشيني ، جايگزين آواز دل انگيز گنجشک ها و چلچله هايي شده است که تا دهه هاي نه چندان دور به روان ساکنان اردبيل در باغچه هاي مصفا و پر درخت حياط خانه هاي قديمي و باغ هاي سرسبز گوشه و کنار اين شهر آرامش مي بخشيد . ديگر از صداي دل انگيز طبيعت حتي در محلات واقع در بافت قديمي و بوستان ها و باغ هاي اين شهر که چون زمردي قيمتي به فواصل دور و نزديک پهنه دشت اردبيل را مرصع کرده بودند خبري نيست و براي شنيدن آواز خروس خوش الحان خروس هاي محلي در سکوت سحرگاهان و عصرگاهان روزهاي پاياني سال بايد به دور افتاده ترين روستاهاي منطقه رفت و شايد در دهات هم وضع مشابهي حاکم باشد . به گزارش خبرنگار ايرنا در دوران به اصطلاح پيشرفت به جاي خوشه هاي گندم ، کهنه پاره هاي نايلون ، به جاي درختان سبز ، تيرها و دکل هاي فشار قوي و به جاي گل و چمن ، زباله هاي تجزيه ناپذير از زمين شهرها و روستاهاي اردبيل روييده اند و صداي آژير دزدگيرها جايگزين بانگ خروس خوش الحان و ساختمان ها و کارخانه هاي هاي بي قواره جايگزين چشم اندازهاي طبيعي شده اند .
آسمان نيز تنگ دستي مي کند و فقط باد گرم است که در پهنه دشت عريان اردبيل زوزه مي کشد و به جاي باران ، ريگ و دانه هاي شن از آسمان مي بارد ، گويا طبيعت نيز از ولخرجي هاي انسان در مصرف منابع طبيعي به ستوه آمده است . هر روزي که از سن کره زمين سپري مي شود به واسطه دست درازي به طبيعت و بهره برداري بدون حساب و کتاب انسان امروزي از منابع طبيعي عرصه براي زندگي مطلوب بشر و ساير جانداران بر روي اين کره خاکي تنگتر مي شود . نه تنها ساخت و سازهاي بي رويه ، باغچه ها ، باغ ها و فضاهاي بکر طبيعي را در خود مي بلعند بلکه روز به روز در هجوم بي امان عوارض شهري ، پهنه هاي طبيعي بيرون از شهرها نيز نابود مي شوند . با کمي دقت عميق و آينده نگري خواهيم ديد که نفس کره زمين از هم اکنون به شماره افتاده است و با گذشت هر روز ضمن افزوده شدن بر دشواري زندگي جانداران و بروز پديده هايي که سلامت و بهداشت آنان را تهديد مي کنند ، تا چند قرن آينده ديگر مکان مناسبي در روي کره زمين براي زندگي باقي نخواهد ماند . کارشناسان معتقدند : بايد اقدامات و تدابير اساسي براي توقف اين روند اتخاذ شود و در غير اين صورت پيامدهاي ناگوار آن مردم همه کشورهاي دنيا را دچار مشکلات و گرفتاري هاي فراوان خواهد کرد . استان اردبيل هم که سرزميني مرتفع در شمال غرب ايران است و نام آن تا سال هاي نه چندان دور همواره تصويري از طبيعت بکر را در اذهان تداعي مي کرد آرام آرام در گرداب پيامدهاي زيست محيطي ناشي از زندگي شهري و ماشيني غوطه مي خورد . به گزارش خبرنگار ايرنا عرصه هاي طبيعي اين استان روز به روز در هجوم توسعه کانون هاي جمعيتي و عوارض آن از جمله انبوه زباله ، کارگاه ها و کارخانه هاي صنعتي ، حجم زيادي از خودروها و ده ها پديده ديگر در حال عقب نشيني هستند . آب ، خاک و هواي اين استان که تا سال هاي نه چندان دور ساکنان شهرهاي بزرک ايران را براي گذران چند روزي از تعطيلات وسوسه مي کرد در مقابل هجوم انواع آلاينده هاي زيست محيطي قرار گرفته است و سکوت آرامش بخش حاکم بر فضا هاي طبيعي و گردشگري منطقه روز به روز به بخش کوچکتري محدود مي شود . روستاهاي استان اردبيل که روزگاري نقش مهمي در توليد فرآورده هاي غذايي بدون پس مانده داشتند با رواج زندگي مصرفي اکنون شکل ظاهري شهرها را به خود گرفته اند با اين تفاوت که بعضي امکاناتي که در شهرها هست در روستاها موجود نمي باشد . انسان امروزي در دامي که سال ها از آن در ذهنش تصوير نوعي پيشرفت را داشته است گرفتار شده و رهايي از آن با ادامه روند کنوني ناممکن و يا بسيار مشکل به نظر مي رسد . بسياري از بيماري هاي کنوني که سال ها قبل از آن ها خبري نبود از پيامد هاي نامطلوب اين آلودگي ها هستند و بعضي از کارشناسان بي حالي ها ، رنگ پريدگي ها ، خستگي هاي مفرط ، ضعيف شدن سامانه ايمني بدن و حتي کوچک شدن تدريجي اندام بشر در مقايسه با انسان هاي اوليه تنومند را به اين موضوع نسبت مي دهند . پوشش انبوه جنگلي که تا چند قرن قبل سرسبزي آن از دامنه هاي سبلان تا منتهي اليه شمال غربي چين خوردگي هاي البرز امتداد يافته بود در عصر حاضر فقط به بخش کوچکي از استان اردبيل محدود شده است . به گزارش خبرنگار ايرنا ساکنان شهرک ها ، خيابان ها و محلات حاشيه اردبيل که در دهه هاي اخير احداث شده اند شايد به سختي باور کنند که منزل مسکوني و يا مغازه آنان را روي زمين هايي ساخته اند که زماني بخشي از اين جنگل ها بوده اند . اما کتاب ها و منابع تاريخي ، گفته هاي کارشناسان و دقت در بعضي از اشعار و داستان هاي کوتاه محلي که سينه به سينه طي ساليان متمادي به نسل امروزي انتقال يافته اند اين موضوع را تاييد مي کند که مکان هاي مذکور زماني جنگلي انبوه بوده اند . گونه هاي درختان مناطق مسکوني ، روستاها و کوه هاي مرتفع را چنان در برگرفته بوده اند که در بعضي جاها ارتباط دو نقطه از طريق کوره راهي که به لحاظ انبوه درخت چون تونل هاي تاريکي به نظر مي رسيد برقرار مي شده است . شادروان ، بابا صفري ن در کتاب اردبيل در گذرگاه تاريخ ، به نقل از کتاب معجم البلدان ياقوت حموي آورده است که جنگل هاي اردبيل تا نزديکي شهر گسترش يافته و چون دشمنان از گذرگاه ها و باتلاق هاي آن ها آگاه نبوده اند در هجوم هاي تاريخي پناهگاه امني براي مردم به شمار مي آمدند . همچنين بخشي از يک قصه کوتاه که از ادبيات عاميانه محلي سرچشمه گرفته است به جايي مي رسد که در آن مي گويد : " کليد دوه بويونيندا ، دوه گيلان يولوندا ، گيلان يولي سر به سر ، ايچينده ميمون گزه ر " که ترجمه آن به فارسي نزديک به اين مضمون است " کليد در گردن شتر ، شتر در راه گيلان ، در داخل سراسر راه گيلان ميمون گشت و گذار مي کند " . اين قصه شعر گونه که قرن ها قبل در اردبيل سروده شده است اين مطلب را که راه اردبيل به گيلان که پس از گذر از پيچ و خم هاي گردنه حيران به آستارا متصل مي شود در آن زمان پوشيده از جنگل هاي انبوه بوده و در داخل آن ها ميمون وجود داشته است . به گفته کارشناسان اکنون در هيچ نقطه از جنگل هاي شمال ايران ميمون مشاهده نمي شود و نسل اين حيوان در اين مناطق بطور کلي از بين رفته است . جنگل هاي اردبيل در زمان حاضر تا فاصله 25 کيلومتري شرق اين شهر عقب نشيني کرده و به شکل تنک که گونه غالب آن درخت فندق است مشاهده مي شوند . پوشش جنگلي علاوه بر تعديل آب و هوا و طراوت بخشي به طبيعت منطقه براي مردم فوايد ديگري از جمله در تامين سوخت داشته است . بهره برداري بي رويه علت اصلي نابودي جنگل ها مي باشد و چون اين منابع خاصيت تجديد شوندگي دارند در صورت استفاده اصولي يعني ايجاد تناسب بين درختان قطع شده با ميزان توليد درخت در جنگل ، از بين نخواهند رفت . قاچاق چوب در زمان هاي قديم به لحاظ بالا بودن ميزان مصرف سوخت هاي هيزمي به بهره برداري هاي بي رويه و در نتيجه نابودي جنگل هاي اردبيل دامن زده است . اينک که سوخت هاي فسيلي جايگزين سوخت هاي هيزمي و تيرآهن و پروفيل جايگزين الوار و تيرهاي چوبي شده اند ، جنگل ها به نحو ديگري که حاصل زندگي امروزي هستند تهديد شده و از بين مي روند . سال خوردگان اردبيلي مي گويند : در زمان قديم استفاده مردم منطقه از جنگل به منظور تهيه سوخت هيزمي براي زمستان هاي سرد اردبيل بود . به گفته آنان ، با تبر درختان را مي انداختند و تنه آن ها را به شکل هيزم و شاخه ها را به شکل زغال در آورده براي فروش عرضه مي کردند و در پاره اي از موارد درختان تنومند براي تهيه الوار و تيرهاي چوبي در ساخت و ساز منازل مورد استفاده قرار مي گرفتند . به واسطه استفاده نادرست و بي رويه از اين منابع و کم توجهي مردم به اين موضوع که با انداختن هر درخت تنومند مي توان نهالي جايگزين آن کرد ، به مرور پوشش سبز جنگلي منطقه جاي خود را به زمين هاي عريان داده است . کارشناسان مي گويند که درختان جنگلي موجود در اين استان نمونه هايي از گونه هايي هستند که حدود 200 سال قبل به شکل انبوه در منطقه وجود داشته اند . تعدادي از اين گونه ها شامل راش ، ممرز ، بلوط ، افرا و ساير گونه هاي ناخالص از قبيل ازگيل ، وليک و خانواده نسترن ها بيانگر آن است که در آن زمان به شکل انبوه منطقه را پوشش داده بوده اند . به گفته آنان چون داخل جنگل ها در تابستان خنک و در زمستان گرم است وجود پوشش انبوه جنگلي يکي از علل اعتدال آب و هواي اردبيل در محدوده ميکرو کليما در آن زمان ها بوده است . آتش سوزي از حوادثي است که به ويژه در چند سال اخير مناطق وسيعي از جنگل هاي استان اردبيل را در مدت کوتاهي به خاکستر تبديل مي کند . در اين استان آتش سوزي جنگل ها اغلب براثر بي احتياطي چوپانان ، کشاورزان و گردشگران به ويژه هنگام خشکي هوا و وزش باد گرم روي مي دهد . مسوولان و کارشناسان خودداري از انداختن ته سيگار و مواد مشتعل به داخل جنگل ها ، خودداري از روشن کردن آتش در جوار درختان و علوفه ها و خاموش کردن کامل آتش پس از استفاده از آن را براي پيشگيري از سوختن جنگل ها توصيه مي کنند . در زمان حاضر شاخص ترين گونه جنگلي موجود در اردبيل درخت فندق است که از بخش شرقي اين استان شروع و پس از گذر از نزديکي کوه هاي قفقاز و استانبول ترکيه در مرز کشور روماني متوقف مي شود . اين گونه جنگلي که پنج هزار هکتار از زمين هاي استان اردبيل را پوشش داده است از پديده هاي نادر جنگلي در دنيا مي باشد . با طرح هاي اجرا شده در چند سال اخير گونه هايي از درختان جنگلي از جمله راش ، ممرز ، بلوط و افرا و گونه هاي غير تجاري شامل ازگيل ، وليک ، گلابي وحشي و بعضي از خانواده گل سرخيان در استان اردبيل حفظ شده اند . همچنين در منطقه خلخال دو گونه نادر موسوم به ارس و بنه يا چاتلان قوش که در چند سال اخير در خطر نابودي قرار داشتند با اجراي قرق احيا شده اند . در دامنه هاي سبلان به شکل پراکنده جنگل هايي با گونه هاي زبان گنجشک ، بلوط ، ممرز ، وليک و خانواده نسترن وجود دارند که از آن جمله مي توان به مناطق پاشا بيگلو و قينرجه اشاره کرد . مدير کل دفتر جنگل هاي خارج از شمال ايران گفت : براي رسيدن به ميانگين سرانه فضاي سبز دنيا بايد شش ميليون هکتار جنگل در کشور ايجاد شود . به گزارش خبرنگار پيمان يوسفي آذري در مراسم گرامي داشت هفته منابع طبيعي در اردبيل افزود : در زمان حاضر 14 ميليون هکتار جنگل در ايران وجود دارد که با داشتن دو دهم هکتار ميانگين سرانه جنگل مقدار شش دهم هکتار از ميانگين سرانه دنيا در اين زمينه عقب است . وي با اشاره به اينکه تغيير اقليم و بروز پديده خشکسالي از مهمترين پيامد هاي نابودي جنگل ها هستند اظهار داشت : جنگل ها با گرفتن گاز دي اکسيد کربن از هوا آن را به اکسيژن که حياتي ترين نياز بشر است تبديل مي کنند . او گفت : به واسطه نابودي جنگل ها در بخش وسيعي از دنيا ، بازگشت دي اکسيد کربن به جو و ايجاد پديده گلخانه اي دماي هوا در کره زمين رو به افزايش گذاشته است که پيامد آن بروز پديده هاي زيانباري مانند ذوب شدن يخ هاي قطبي ، خشکسالي و سيل هاي ويرانگر در نقاط گوناگون اين کره است . وي اضافه کرد : هشت هزار سال قبل 50 درصد سطح کره زمين جنگل بود و در زمان حاضر يک چهارم از سطح اين کره را پوشش جنگلي تشکيل مي دهد که ميزان آن چهار ميليارد هکتار است . او گفت : با صنعتي شدن دنيا از سال 1850 ميلادي و ورود 120 ميليارد تن کربن به جو روند تغييرات اقليمي و افزايش دماي کره زمين شروع شده است . وي با اشاره به اينکه خشکسالي پشت دروازه اکثر شهرهاي ايران کمين کرده است تصريح کرد : با ادامه روند کنوني در سال 2050 ميلادي بخش عظيمي از منطقه خاورميانه و حتي اروپا با مشکل کمبود و حتي نبود آب مواجه خواهند شد . وي افزود : در طول سال جاري و به فاصله يکسال ، منطقه اي سرسبز در استان فارس که پرآب بود و زندگي در همه ابعاد خود در آن جريان داشت به لحاظ بروز پديده خشکسالي تبديل به بياباني بي آب و علف شده و ساکنان منطقه را به شدت دچار مشکل کرده است . وي گفت : انسان به دست خود تيشه به ريشه زندگي خويش در روي کره زمين مي زند و اين پديده هاي زيانبار نتيجه کم توجهي و يا بي توجهي بعضي افراد به مسايل زيست محيطي و حفاظت از فضاي سبز است . وي همچنين وضعيت فضاي سبز در استان اردبيل را نامطلوب توصيف کرد و گفت : براي رسيدن اين استان به ميانگين سرانه جنگل هاي کشور بايد سالانه 190 هزار هکتار جنگل ايجاد شود که مجموع اعتبار مورد نياز براي اين منظور در چشم انداز 20 ساله سه هزار و 800 ميليارد است . معاون امور دهياري هاي سازمان دهياري ها و شهرداري هاي ايران هم مي گويد: بدون توجه به روستاها رسيدن به توسعه پايدار در کشور محقق نخواهد شد . به گزارش خبرنگار ايرنا عباس عليجاني در نشست مشترک اخير بخشداران ، رييسان شوراهاي اسلامي و دهياري هاي استان اردبيل افزود : تعريف توسعه پايدار اين است که هر عملياتي که انجام مي شود بايد به تمام نيازهاي جامعه پاسخگو باشد به شرطي که نه تنها هيچگونه بحران زيست محيطي ايجاد نکند بلکه ذخيره مناسبي در اين زمينه براي نسل آينده تدارک ببيند . وي تصريح کرد : با تاسف پس از انقلاب اسلامي دشمنان ايران اسلامي با تحميل هشت سال جنگ ، وقت را از حکومت اسلامي براي بررسي راهکارهاي رسيدن به توسعه پايدار گرفتند اما با اين حال کارهاي خوبي در روستاها انجام شد ولي آنطور که بايد نتيجه بخش نبود . وي افزود : بيش از 80 درصد از مساحت کشور را زمين هاي غير شهري تشکيل مي دهند و بخش اعظمي از جنگل ها و منابع طبيعي در محيط هاي روستايي قرار دارند و اين منابع خدادادي نقش مهمي در پاکيزگي هوا و جلوگيري از سيل و خشکسالي دارند . دانشيار دانشگاه برق و صنعت شهيد عباسپور نيز گفت : به علت تغييرات سريع در استفاده از انرژي هاي فسيلي ميزان تخريبي که در محيط زيست توسط بشر امروزي انجام مي شود در هر دهه معادل يک هزار سال در قرون گذشته است . نعمت حسني افزود : براساس برآوردي که از سوي سازمان ملل متحد انجام گرفته است اين ميزان تا سال 2025 حدود 5/5 برابر افزايش خواهد يافت . وي افزود : ذوب برف ها و يخ ها در قطب همچنين به دليل از بين رفتن سپيدي سطح زمين سبب خواهد شد که زمين نور آفتاب را بيشتر جذب کند و همين موضوع عامل ديگري براي تشديد افزايش گرماي کره زمين خواهد بود . به گفته او سوراخ شدن لايه ازن که نتيجه تجمع گازهاي گلخانه اي در لايه هاي بالايي جو زمين است همچنين سبب رسيدن اشعه هاي خطرناک به سطح زمين مي شود که عامل ايجاد بيماري هاي خطرناک از جمله سرطان است . او گفت : براي مقابله با اين پيامدهاي نامطلوب زيست محيطي هيچ چاره اي به غير از دوري از فن آوري هاي مضر در استفاده از انرژي و نيز خودداري از سوخت هاي فسيلي در کشاورزي و موارد ديگر و روي آوري به بهره گيري از انرژي زمين گرمايي و خورشيدي نداريم . استاندار اردبيل مي گويد : هر چند که شواهد و بررسي ها از وضعيت نامطلوب فضاي سبز و جنگل ها در کشور و استان اردبيل حکايت مي کنند اما با همت و تلاش و مردم و مسوولان مي توان جنبش بزرگي در اين زمينه را آغاز کرد . منصور حقيقت پور افزود : نبايد توجه به منابع طبيعي و جنگل ها و مراتع فقط محدود به هفته منابع طبيعي باشد و از امروز همه روزهاي ما در استان اردبيل که از نعمت هاي خدادادي بسيار زيادي در اين زمينه برخوردار است به عنوان منابع محسوب مي شوند . وي با اشاره به اينکه فضاي سبز استان اردبيل در زمان حاضر مرده و لطافت خود را به لحاظ دستکاري بعضي انسان ها از دست داده است گفت : نگهداري اصولي ، بهره برداري منطقي و مشارکت عمومي ، دکترين ما در اين زمينه است که بايد عملي شود . وي تصريح کرد : تمام واگذاري هاي انجام شده در زمينه منابع طبيعي از اين پس بايد به شکل اصولي انجام شوند و مراتع و جنگل هايي که در گذشته واگذار شده اند بررسي و نسبت به هدايت آن ها به سوي اين دکترين اقدام و در صورت عدم هدايتشان به شکل قاطع با سواستفاده کنندگان از منابع طبيعي برخورد قانوني شود . استاندار اردبيل مي گويد : در اجراي طرح بزرگ جنبش باغداري در استان اردبيل 150 هزار هکتار از زمين هاي شيب دار اين استان به باغ درختان مختلف تبديل مي شود . منصور حقيقت پور گفت : در مرحله اول اين طرح احداث 20 هزار هکتار باغ در اينگونه زمين ها در استان اردبيل منظور شده است . وي اظهار داشت : با توجه به ميانگين بارندگي مناسب و ويژگي هاي طبيعي استان اردبيل ايجاد باغ هاي مختلف در زمين هاي ديم و شيب دار تحول اساسي در شاخص هاي گوناگون در اين استان به دنبال خواهد داشت . وي با اشاره به اينکه امروز را به عنوان آغاز جنبش باغداري در زمين هاي شيب دار استان مقدس اردبيل اعلام مي کنم گفت : وجود مردم سخت کوش و بلند همت در استان اردبيل در کنار قابليت هاي طبيعي خدادادي راه را براي رسيدن به اين هدف يعني رساندن فضاهاي سبز و - باغ ها و جنگل هاي استان به جايگاه شايسته خود هموار مي کند . وي گفت : اردبيل گنجي است که ما فقيرانه روي آن زندگي مي کنيم و با تاسف به واسطه دستکاري هايي که توسط بعضي افراد انجام شده لطافت طبيعت زيباي اردبيل از بين رفته است . وي تصريح کرد : براي نمونه در بهترين مسير گردشگري استان يعني جاده اردبيل به سرعين به جاي فضاي سبز تانکرهاي قير کاشته اند که منظره نازيبايي از محيط ارايه مي دهد و من به اداره کل راه و ترابري اردبيل براي برچيدن آن دستور صريح داده ام و به شدت موضوع را پيگيري مي کنم . او گفت : در طرح توسعه بارگاه حضرت اميرالمومنين علي (ع) از مجموع 50 هزار متر مربع اين طرح مقدار پنج هزار متر مربع را به عنوان شبستان درخت نخل اختصاص داده اند چون اولين امام شيعيان با فضاي سبز و درخت نخل خيلي دوستي داشت . وي با اشاره به اينکه منابع طبيعي و محيط زيست به عنوان امانتي گران بها از سوي پروردگار براي انسان ها است گفت : بايد با مديريت علمي و دانش محور بتوانيم اين امانت ها را نگهداري و براي آنسل آينده نيز حفظ کنيم . وي همچينين بعضي نقاط استان به ويژه حاشيه هاي رودخانه ارس در منطقه مغان را مکان هاي مناسبي براي کشت درختان ويژه تجارت چوب ذکر کرد که با کشت گونه هاي موثر و مفيد مي تواند به رفع مشکل بيکاري در استان کمک کند . وي افزود : هر شاعر ، قلم به دست ، خبرنگار ، مقاله نويس ، نقاش ، عکاس ، اديب و فيلم سازي که با توليد آثار گران بها و تاثير گذار بتواند اين تغيير نگرش را در مردم نسبت به منابع طبيعي و ترويج فرهنک و لزوم توجه بيش از پيش به اين منابع خدادادي ايجاد کند شخصا از سوي من تشويق مي شوددادستان عمومي و انقلاب اردبيل نيز مي گويد : ياد آن روزها به خير که در فصول گوناگون سال در اردبيل آنقدر درخت بيد بود در خيابان ها و پارک هاي اين شهر بود که کلاغ ها و گنجشک ها روي آن ها آواز مي خواندند . فريدن ارژنگي در نشست اخير تبيين بودجه شهرداري اردبيل افزود : هر کدام از خانه هاي تاريخي و قديمي اردبيل دست کم چند اصله درخت داشتند و توجه به فضاي سبز در ميان مردم نهادينه شده بود.وي گفت : در زمان حاضر نيز مي توان با همت مردم و نيز توجه مسوولان در توسعه فضاي سبز و باغ هاي استان اردبيل گام هاي اساسي را برداشت . رييس سازمان جهاد کشاورزي اردبيل هم مي گويد : کمبود اعتبارات مشکل اساسي در نگهداري و توسعه منابع طبيعي اين استان است . ناصر توکلي افزود : خوشبختانه نگرش دولت نهم به منابع طبيعي و تصويب امکان واگذاري منابع طبيعي و زمين هاي شيب دار براي احدات باغ هاي مثمر و غير مثمر به افراد بهره بردار کمک موثري به فرهنگ سازي در زمينه نگهداري و توسعه منابع طبيعي مي باشد مدير کل منابع طبيعي استان اردبيل گفت : اقدامات و طرح هاي فوري براي توسعه فضاي سبز و احياي جنگل ها و منابع طبيعي استان اردبيل به اجرا گذاشته شده اند . نايبعلي رحيمي در گفت و گو با خبرنگار ايرنا افزود : طرح جامع مديريت آبخيزداري و منابع طبيعي ، طرح جامع جنگلکاري و توسعه فضاي سبز ، طرح ايجاد فضاي سبز در حاشيه بزرگراه هاي استان ، توسعه زراعت چوب ، توليد بيش از يک ميليون و 200 هزار اصله نهال و 285 تن بذر نهال و راه اندازي و تجهيز يگان حفاظت منابع طبيعي از جمله اين اقدامات در سال جاري هستند . او گفت : کار نقشه برداري در سطح يک ميليون و 400 هزار هکتار از زمين هاي ملي در اين استان انجام شده است و فقط کار نقشه برداري 300 هزار هکتار از زمين هاي ملي مربوط به منابع طبيعي در اين استان تاکنون باقي مانده است که تا اواسط برنامه پنجم توسعه دولت به پايان خواهد رسيد . وي اظهار داشت : همچنين تاکنون براي 66 هزار هکتار از زمين هاي ملي منابع طبيعي استان اردبيل سند مالکيت گرفته شده است و مقدمات لازم براي دريافت سند مالکيت در بقيه زمين هاي باقي مانده انجام شده است که با همکاري اداره کل ثبت اسناد و املاک استان اين کار هم انجام خواهد شد . وي نقشه برداري و دريافت سند مالکيت براي زمين هاي ملي منابع طبيعي را يکي از نيازهاي اساسي براي اجراي طرح هاي گوناگون منابع طبيعي به ويژه در زمينه گردشگري در استان اردبيل ذکر کرد . وي با اشاره به اينکه تاکنون 25 مورد بوستان روستايي در نقاط مختلف استان احداث شده است گفت : در شهرستان گرمي مغان پارک جنگلي به مساحت يکصد هکتار احدات مي شود که تاکنون اقدامات اوليه آن از جمله تامين آب مورد نياز انجام شده است . وي همچنين از احدات پارک جنگلي در نزديکي شهر سرعين براي اسکان ميهمانان و گردشگران که تاکنون 50 درصد از عمليات اجرايي آن انجام شده است و نيز طرح ايجاد فضاي سبز در حاشيه بزرگراه اردبيل به سرعين خبر داد . 60 درصد از زمين هاي استان اردبيل را عرصه هاي طبيعي و جنگلي تشکيل مي دهند و مساحت جنگل هاي طبيعي اين استان 63 هزار و 153 هکتار مي باشد. البته توجه داشته باشید این اخبار مال چند سال پیش و نیز مسئولین قبلی استان را گویا هست. در این خبر قصد تهدید و توحین نسبت به هیچ یک از اعضای مسئولان استان را ندریم و نیز فرد خاصی را هم مورد حکم و خاطی نمیدانیم. هدف اصلی شناساندن این استان به اونایی که مایل به آشنایی با وضعیت فعلی استان در سالهای اخیر هستند، میباشد.

امام‌ حسين‌(ع) و قيام‌ براي‌ تشكيل‌ حكومت‌ اسلامي‌

علي‌ اصغر رجاء

 

علل‌ عدم‌ اقدام‌ امام‌ حسين‌(ع) در زمان‌ معاويه‌

دهة‌ آخر عمر معاوية‌ بن‌ ابي‌ سفيان‌ مصادف‌ با آغاز امامت‌ امام‌ حسين‌(ع) بود. دراين‌ دهه‌، سياست‌هاي‌ شومي‌ كه‌ معاويه‌ در جهت‌ استحاله‌ و انحراف‌ جامعه‌ اسلامي‌ وشيعه‌ زدايي‌ به‌ كار گرفت‌ از اين‌ قرارند:

1. جلوگيري‌ از هر گونه‌ اعتراض‌ و جنبش‌ مخالف‌ از طريق‌ فشار سياسي‌ واقتصادي‌، كشتار، شكنجه‌، حبس‌ و تحميل‌ فقر و گرسنگي‌ نسبت‌ به‌ آنان‌.

2 . احياي‌ تبعيض‌هاي‌ نژادي‌ و رقابت‌هاي‌ قبيله‌اي‌ در ميان‌ قبايل‌ و تضعيف‌ آنهاو برطرف‌ كردن‌ خطرشان‌ از حكومت‌.

3 . جعل‌ حديث‌، تفسير و تأويل‌ آيات‌ قرآن‌ به‌ نفع‌ خود، تخدير افكار عمومي‌،مشروعيت‌ و مقبوليت‌ دادن‌ به‌ حكومت‌.

4 . ترويج‌ فرقه‌هاي‌ باطل‌ نظير: جبريه‌ و مرجئه‌ كه‌ از نظر عقيدتي‌ با سياست‌معاويه‌ هم‌سو بودند.

5 . جذب‌ و به‌ كارگيري‌ افراد مكار و غداري‌ چون‌ مغيره‌ بن‌ شعبه‌ والي‌ كوفه‌، زياد بن‌ابيه‌ والي‌ بصره‌ و كوفه‌، عمرو بن‌ عاص‌ والي‌ مصر، مروان‌ بن‌ حكم‌ و سعيد بن‌ عاص‌ و وليدكارگزاران‌ اموي‌ در حجاز كه‌ معاويه‌ را در ايجاد خفقان‌ ياري‌ مي‌دادند؛ به‌ خصوص‌ زياد بن‌ابيه‌ در هنگام‌ ولايت‌ بر كوفه‌ و بصره‌ (50ـ53 ه.ق‌).

6 . تطهير عثمان‌ و مخدوش‌ كردن‌ چهرة‌ حضرت‌ علي‌(ع) به‌ عنوان‌ حيله‌هاي‌سياسي‌.

امام‌ حسين‌(ع) در اين‌ دوره‌ مطابق‌ وظيفه‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر در برابراعمال‌ معاويه‌ احساس‌ مسئوليت‌ شديدي‌ نسبت‌ به‌ حفظ‌ شريعت‌ جدش‌ از انحراف‌ واستحاله‌ مي‌نمودند. بنابراين‌ به‌ شكل‌هاي‌ مختلفي‌ عكس‌ العمل‌ نشان‌ مي‌دادند. يك‌باراموالي‌ را كه‌ از يمن‌ به‌ شام‌ مي‌بردند ضبط‌ نمودند، بار ديگر نسبت‌ به‌ قتل‌ حجربن‌ عدي‌و يارانش‌ در سفر معاويه‌ براي‌ حج‌، او را نكوهش‌ كرد. خطبه‌اي‌ نيز در «مني‌» در جمع‌صحابه‌ و تابعين‌ ايراد فرمود. با اين‌ حال‌ عوامل‌ ذيل‌ امام‌ را از قيام‌ براي‌ تشكيل‌حكومت‌ اسلامي‌ باز مي‌داشت‌:

1. اظهار پايبندي‌ به‌ صلح‌ امام‌ حسن‌(ع) با معاويه‌: امام‌ به‌ قرارداد صلحي‌ كه‌ ازطرف‌ معاويه‌ از همان‌ ابتدا در گفتار و بعداً در عمل‌ نقض‌ شده‌ بود، به‌ طور يك‌ جانبه‌پايبند بودند. بلكه‌ همان‌ دلايلي‌ كه‌ باعث‌ صلح‌ برادرش‌ با معاويه‌ و حفظ‌ شيعيان‌ شده‌ بودو نيز جو خفقان‌ و كشتار عمال‌ معاويه‌ باعث‌ اظهار پايبندي‌ امام‌ به‌ صلح‌نامه‌ برادرش‌مي‌گرديد. بدين‌ ترتيب‌ دشمن‌ نمي‌توانست‌ عليه‌ امام‌ اين‌ موضع‌ را بگيرد كه‌ آنچه‌برادرش‌ در طول‌ نه‌ سال‌ (41ـ50 ه.ق‌) پذيرفته‌ بود، زير پا نهاده‌ است‌.

2. شخصيت‌ معاويه‌ در نظر مردم‌: وي‌ از زنده‌ بودن‌ نام‌ و ياد پيامبر اكرم‌(ص) در رنج‌بود؛ ولي‌ جامعة‌ آن‌ روز او را صحابي‌ پيامبر، كاتب‌ وحي‌، خال‌ المؤمنين‌، منتقم‌ خون‌عثمان‌، داراي‌ سن‌ و تجربه‌ بيشتر مي‌دانستند. ضمناً معاويه‌ ظاهر ساز و از زمان‌ عمرداراي‌ منصب‌ بود و به‌ سبب‌ صلح‌ امام‌ حسن‌(ع) ادعاي‌ مشروعيت‌ حكومت‌ داشت‌.

3. احتمال‌ ترور، قبل‌ از قيام‌ به‌ وسيلة‌ معاويه‌: همان‌طور كه‌ امام‌ حسن‌(ع) را بادسيسه‌ مسموم‌ و شهيد كرد.

4. اوضاع‌ اجتماعي‌ نامناسب‌ جامعه‌: روحية‌ خيانت‌ و ترك‌ نصرت‌ و تسليم‌ آنها دربرابر فشارها و اغواگري‌هاي‌ معاويه‌ و عدم‌ ثمردهي‌ جانبازي‌ در بيدار كردن‌ روح‌سلحشوري‌ مردم‌.

5. لوث‌ شدن‌ قيام‌ يا كاهش‌ اثرات‌ آن‌ به‌ دليل‌ قوت‌ دستگاه‌ تبليغاتي‌ حاكم‌.

6. امام‌ به‌ دنبال‌ فرصت‌ مناسب‌تر تا با آگاهي‌ از خصوصيات‌ و شخصيت‌ يزيد،(جانشين‌ معاويه‌) و حساسيت‌ جامعه‌ نسبت‌ به‌ او قيام‌ خود را آغاز نمايند.

يزيد از مادري‌ كلبي‌ به‌ نام‌ ميسون‌ متولد شد. كلبي‌ها بيابانگرد و داراي‌ روحية‌خشونت‌ و بداوت‌ بودند. يزيد در حمايت‌ مادرش‌ در صحرا رشد نمود، مادرش‌ نتوانست‌زندگي‌ در دمشق‌ را تحمل‌ نمايد، لذا به‌ صحرا بازگشت‌. يزيد در اوج‌ رفاه‌، در جواني‌ به‌شعر و لهو و لعب‌ رو آورد. به‌ خاطر داشتن‌ مربي‌، شاعر درباريان‌ و مشاور مسيحي‌وهم‌چنين‌ سابقة‌ قبيله‌اي‌ مادر، گرايش‌ به‌ مسيحيت‌ داشت‌.

در اعتراض‌ به‌ نوشيدن‌ شراب‌ مي‌گويد: اگر بر دين‌ احمد حرام‌ است‌، من‌ بر دين‌مسيح‌ مي‌خورم‌. با اين‌ حال‌ معاويه‌ او را براي‌ جانشيني‌ خود آماده‌ مي‌كرد ومسئوليت‌هايي‌ به‌ او مي‌داد. در سفري‌ به‌ مكه‌ كه‌ از طرف‌ معاويه‌ «اميرالحاج‌» شده‌ بود به‌امام‌ حسين‌(ع) شراب‌ تعارف‌ كرد و در مقابل‌ اعتراض‌ حضرت‌ در ضمن‌ شعري‌، تعجب‌خود را ابراز كرد.

نظر به‌ اين‌ موارد امام‌ حسين‌(ع) در جواب‌ اولين‌ نامه‌ نگاري‌ كوفيان‌ و دعوت‌ از اودر سال‌ چهل‌ ونه‌ يا سال‌ پنجاه‌ هجري‌ قمري‌ به‌ صلح‌ برادرش‌ اظهار پايبندي‌ نمودند. دراين‌ سال‌ امام‌ حسن‌(ع) وفات‌ يافت‌ و «جعده‌ بن‌ هبيره‌ بين‌ ابي‌ وهب‌» امام‌ حسين‌(ع) رابه‌ كوفه‌ دعوت‌ نمود. نامه‌ نگاري‌ كوفيان‌ پس‌ از اين‌ تا سال‌ شصت‌ و يك‌ هجري‌ قمري‌متوقف‌ ماند.

محبوبيت‌ امام‌ هم‌ رفته‌ رفته‌ در جامعه‌ رو به‌ افزايش‌ بود؛ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ در پي‌شهادت‌ حجربن‌ عدي‌ و يارانش‌ توسط‌ معاويه‌ در مرج‌ عذرا حكومت‌ اموي‌ از وجودامام‌حسين‌(ع) در مدينه‌ احساس‌ خطر مي‌كرد. به‌ همين‌ سبب‌ معاويه‌ نامه‌اي‌ به‌امام‌حسين‌(ع) نوشته‌ او را از فتنه‌ منع‌ كرد. امام‌ هم‌ در جواب‌، نامه‌اي‌ كوبنده‌ براي‌ اوفرستاد و جنايات‌ او را در حق‌ شيعيان‌ يك‌ يك‌ برشمرد.

از طرفي‌ مسئله‌ بيعت‌ براي‌ يزيد و جانشيني‌ او در برنامة‌ كاري‌ معاويه‌ قرار داشت‌و امام‌ مخالف‌ جدي‌ آن‌ بود. مخالفان‌ ديگري‌ هم‌ از صحابه‌ با اين‌ امر ـ كه‌ گامي‌ در جهت‌تبديل‌ خلافت‌ به‌ پادشاهي‌ تلقي‌ مي‌گرديد ـ در مدينه‌ وجود داشت‌. بدين‌ منظور معاويه‌دوبار به‌ مكه‌ سفر كرد و در سفر دوم‌ در حالي‌ كه‌ دستور داده‌ بود مردان‌ مسلح‌ با شمشير بربالاي‌ سر مخالفان‌ بايستند، خود بر منبر رفت‌ و اعلام‌ كرد آنان‌ بيعت‌ كرده‌اند.

مخالفان‌، اين‌ بيعت‌ را پس‌ از اتمام‌ جلسه‌ و بيعت‌ عمومي‌ انكار نمودند. بدين‌ترتيب‌ حجاز به‌ عنوان‌ كانون‌ خطر براي‌ معاويه‌ باقي‌ ماند. امام‌ سعي‌ داشتند خود ويارانش‌ بهانه‌اي‌، به‌ دست‌ معاويه‌ ندهند و در عين‌ حال‌ در جامعه‌ حالت‌ آمادگي‌ و انتظار به‌وجود آورند تا كار را پس‌ از معاويه‌ از سرگيرند. معاويه‌ نيز براي‌ پس‌ از خود در موردمخالفان‌، توصيه‌ هايي‌ به‌ يزيد كرده‌ بود.

سرانجام‌ پس‌ از ديرزماني‌ كه‌ جامعة‌ اسلامي‌ در برابر هيبت‌ حكومت‌ اموي‌ قد خم‌كرده‌ تسليم‌ شده‌ بود، با مرگ‌ معاويه‌ به‌ جنبش‌ درآمد و موانع‌ برداشته‌ شد. امام‌ حسين‌(ع)در اين‌ هنگام‌ نقش‌ تاريخي‌ و رسالت‌ خود را در مبارزه‌ با ستم‌، نجات‌ امت‌ از دست‌دشمنان‌ سرسخت‌ و دميدن‌ روح‌ سلحشوري‌ در مردم‌ ايفا نمودند و براي‌ هر قيامي‌ بر ضدستم‌ حاكم‌ ـ در هر زمان‌ و مكان‌ ـ الگو و نمونة‌ عالي‌اي‌ فراهم‌ آوردند.

معاويه‌ در پانزدهم‌ رجب‌ سال‌ شصت‌ هجري‌ قمري‌ هلاك‌ شد. پسرش‌ يزيد ازوليد بن‌ عتبة‌ بن‌ ابي‌ سفيان‌ (والي‌ خود در مدينه‌) خواست‌ كه‌ از حسين‌(ع) در كنارعبدالله‌ بن‌ عمر و عبدالرحمن‌ بن‌ ابي‌ بكر و عبدالله‌ بن‌ زبير بيعت‌ بگيرد. امام‌ و عبدالله‌بن‌ زبير از بيعت‌ خودداري‌ نمودند.

در سوم‌ شعبان‌ همان‌ سال‌، امام‌ براي‌ تبليغ‌ اهداف‌ قيام‌ خود از مدينه‌ وارد شهرامن‌ مكه‌ شدند و تا هشتم‌ ذي‌ الحجه‌ در آنجا بودند. ابن‌ زبير هم‌ فعاليت‌هايي‌ داشت‌،ولي‌ با ورود امام‌ به‌ مكه‌ تلاش‌هاي‌ او در جهت‌ به‌ دست‌گيري‌ قدرت‌ در حجاز تحت‌الشعاع‌شخصيت‌ امام‌ قرار گرفت‌.

در اين‌ بين‌ از دهم‌ رمضان‌ نامه‌ نگاري‌ سران‌ شيعه‌ پس‌ از وقفه‌اي‌ طولاني‌ از كوفه‌به‌ مكه‌ آغاز شد و شدت‌ گرفت‌. امام‌ نيز مسلم‌ بن‌ عقيل‌ را به‌ كوفه‌ فرستاد تا آنچه‌ آنان‌نوشته‌ بودند از نزديك‌ بررسي‌ كرده‌ و نتيجه‌ را گزارش‌ كند. هم‌چنين‌ امام‌ نامه‌اي‌ به‌اشراف‌ بصره‌ (مالك‌ بن‌ مسمع‌ بكري‌، اخنف‌ بن‌ قيس‌، منذر بن‌ جارود، مسعود بن‌ عمرو،قيس‌ بن‌ هيثم‌ و عمرو بن‌ عبيدالله‌ بن‌ معمر) نوشتند. در اين‌ نامه‌ امام‌ ضمن‌ بيان‌حقانيت‌ خود، آنان‌ را به‌ كتاب‌ خدا و سنت‌ فرا خواندند.

مسلم‌ بن‌ عقيل‌ در پنجم‌ شوال‌ سال‌ شصت‌ هجري‌ قمري‌ به‌ كوفه‌ وارد شد.نامه‌اي‌ مبني‌ بر بيعت‌ بيست‌ هزار نفر از او در مكه‌ قبل‌ از حركت‌ به‌ دست‌ امام‌ رسيده‌ بود.امام‌ حسين‌(ع) با دريافت‌ اطلاعات‌ روشني‌ از اوضاع‌ كوفه‌ با در نظر داشتن‌ خطر جاني‌همراه‌ خاندان‌ و عشيره‌ خود و عده‌اي‌ از شيعيان‌ به‌ طرف‌ آن‌ شهر روان‌ شدند. بردن‌خاندان‌ با توجه‌ به‌ حضور ابن‌ زبير در مكه‌ و اوضاع‌ متغير حجاز ضروري‌ بود.

در اين‌ هنگام‌ افراد سرشناس‌ زيادي‌ از جمله‌: عبدالله‌ بن‌ عباس‌ و برادر امام‌(محمد حنفيه‌) او را از حركت‌ بازمي‌داشتند. امام‌ به‌ هر يك‌ از آنان‌ به‌ نحوي‌ جواب‌مي‌دادند، زيرا سران‌ شيعه‌ كه‌ به‌ امام‌ نامه‌ نوشته‌ بودند از اوضاع‌ سياسي‌ كوفه‌ شناخت‌بيشتري‌ داشتند و از نزديك‌ شاهد امور بودند. مسلم‌ هم‌ مشاهدات‌ آنها را در نامة‌ خود به‌امام‌ از كوفه‌ تأييد كرده‌ بود. در حالي‌ كه‌ عبدالله‌ بن‌ عباس‌ و محمد حنفيه‌ سال‌ها بود كه‌ ازمكه‌ و مدينه‌ خارج‌ نشده‌ بودند. از طرفي‌ در مكه‌ احتمال‌ ترور امام‌ مي‌رفت‌.

نظر به‌ اهميت‌ شهر كوفه‌ در قيام‌ امام‌ حسين‌(ع) براي‌ تشكيل‌ حكومت‌ اسلامي‌ ـقبل‌ از بررسي‌ زمينه‌هاي‌ تغيير حكومت‌ در كوفه‌ـ موقعيت‌ استراتژيك‌ اين‌ شهربيان‌مي‌گردد:

علل‌ عدم‌ موفقيت‌ سياسي‌ ـ نظامي‌ امام‌

1 ـ مهم‌ترين‌ علت‌، ورود عبيدالله‌ بن‌ زياد به‌ كوفه‌ است‌. وي‌ هنگامي‌ كه‌ در بصره‌بود، توسط‌ منذر بن‌ الجارود از فرستادن‌ نامة‌ امام‌ حسين‌(ع) به‌ مردم‌ بصره‌ آگاه‌ شد وپيك‌ امام‌ (سليمان‌) را كشت‌. اشراف‌ هوادار حكومت‌ اموي‌ در كوفه‌ قبلاً يزيد را از آمدن‌مسلم‌ به‌ كوفه‌ خبردار كرده‌ بودند. با رسيدن‌ نامة‌ امارت‌ كوفه‌ از طرف‌ يزيد، ابن‌ زياد به‌كوفه‌ آمد. مردم‌ كوفه‌ به‌ گمان‌ ورود امام‌ به‌ او خيرمقدم‌ مي‌گفتند. او بدون‌ هيچ‌ مقاومتي‌وارد قصر شد و كنترل‌ اوضاع‌ را در دست‌ گرفت‌.

2ـ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ با شنيدن‌ خبر ورود ابن‌ زياد به‌ كوفه‌، خانة‌ مختار را ترك‌ كرده‌وارد خانة‌ هاني‌ بن‌ عروه‌ گرديد و مخفيانه‌ از مردم‌ كوفه‌ بيعت‌ مي‌گرفت‌. معقل‌ـجاسوس‌ ابن‌ زياد ـ توانست‌ از طريق‌ مسلم‌ بن‌ عوسجه‌ به‌ محل‌ اختفاي‌ مسلم‌ پي‌ برد واز برنامة‌ ترور ابن‌ زياد به‌ وسيله ضلم نيز آگاه‌ شد. ابن‌ زياد پس‌ از دريافت‌ اين‌ اطلاعات‌ ،هاني‌ را دست‌گير كرد و به‌ شهادت‌ رساند. در اين‌ هنگام‌ مسلم‌ قصر ابن‌ زياد رامحاصره‌كرد.

اين‌ محاصره‌ كامل‌ نبود و ابن‌ زياد از طريق‌ درب‌ الروميين‌ با اشراف‌ كوفه‌ درارتباط‌ بود. ارتباط‌ سران‌ شيعه‌ نيز در اين‌ محاصره‌ با مسلم‌ و محاصره‌ كنندگان‌ روشن‌نيست‌. در يك‌ احتمال‌ ضعيف‌ مي‌توان‌ نتيجه‌ گرفت‌ كه‌ محاصرة‌ قصر به‌ قصد تصرف‌ آن‌نبوده‌، بلكه‌ به‌ خاطر جلوگيري‌ از غافل‌گيري‌ و گرفتار نشدن‌ مسلم‌ و سران‌ شيعه‌ بوده‌است‌. به‌ همين‌ دليل‌ افراد به‌ سرعت‌ از اطراف‌ مسلم‌ پراكنده‌ شدند و او در كوچه‌هاي‌ كوفه‌تنها و سرگردان‌ ماند.

اگر مسلم‌ در جريان‌ محاصرة‌ قصر مي‌توانست‌ ابن‌ زياد را از آن‌جا بيرون‌ براند يا اورا بكشد و بر خزانة‌ كوفه‌ مسلط‌ شود، نيروي‌ او چند برابر مي‌گرديد و شمشيرهاي‌ زيادي‌ به‌خدمتش‌ درمي‌آمدند. به‌ طوري‌ كه‌ با ورود امام‌ به‌ كوفه‌ به‌ كلي‌ اوضاع‌ تغيير مي‌كرد و امام‌نيز با تحريك‌ انگيزه‌ها، دل‌هاي‌ كوفيان‌ را بيشتر به‌ خود جذب‌ مي‌نمود. حتي‌ در اندك‌مدتي‌ با پيوستن‌ بصره‌ و حجاز حكومت‌ امام‌ نيز گسترش‌ مي‌يافت‌. بيست‌ سال‌ سلطة‌امويان‌ و ظلم‌ و جور آنها نيز باعث‌ مي‌شد كه‌ قدر حكومت‌ آل‌ علي‌(ع) را بدانند.

جواب‌ نامة‌ عده‌اي‌ از مردم‌ بصره‌ و اعلام‌ همراهي‌ آنان‌ نيز به‌ دست‌امام‌حسين‌(ع) رسيده‌ بود. «شريك‌ بن‌ اعور» از بزرگان‌ بصره‌ هم‌ قبل‌ از فوت‌ قول‌ جلب‌همراهي‌ مردم‌ بصره‌ را به‌ مسلم‌ داده‌ بود. هم‌ چنين‌ ابن‌ زبير در حجاز فعاليت‌ خود را آغازكرده‌ در مخالفت‌ با حكومت‌ يزيد با امام‌ هم‌ رأي‌ بود.

بعد از تسلط‌ نظامي‌، امام‌ اين‌ ظرفيت‌ را دارا بودند كه‌ مردم‌ را از چشمة‌ جوشان‌علوم‌ خود بهره‌مند ساخته‌ و آنها را از بي‌ تفاوتي‌ بيرون‌ آورده‌ و با سال‌ها جريان‌ شيعه‌زدايي‌ معاويه‌ مبارزه‌ نمايند. با توجه‌ به‌ مقبوليت‌ امام‌ در نزد عامه‌ مردم‌، نياز به‌ تهديد وتطميع‌ حكام‌ اموي‌ هم‌ نبود. اين‌ مقبوليت‌ در هنگام‌ ورود ابن‌ زياد به‌ كوفه‌ معلوم‌ بود ومردم‌ او را به‌ جاي‌ امام‌ مي‌پنداشتند.

از نكات‌ مبهم‌ تاريخ‌؛ غيبت‌ سران‌ شيعه‌ در جريان‌ محاصرة‌ قصر به‌ وسيلة‌ مسلم‌بن‌ عقيل‌ است‌ كه‌ در كنار او نبودند. برخي‌ از آنان‌ مانند حبيب‌ بن‌ مظاهر، مسلم‌ بن‌عوسجه‌ و ابوثمامه‌ صائدي‌ در كربلا حاضر شدند، ولي‌ بزرگاني‌ چون‌ سليمان‌ بن‌ صردخزاعي‌، رفاعة‌ بن‌ شداد بجلي‌ و مسيب‌ بن‌ نجبه‌ فزاري‌ در صحنة‌ كربلا هم‌ حاضر نشدند.آنها قصد پيوستن‌ به‌ امام‌ را هم‌ نداشتند، زيرا بعدها در جنبش‌ توابين‌ به‌ عمل‌ خود اقراردارند. هم‌چنين‌ به‌ درستي‌ معلوم‌ نيست‌ كه‌ چرا محاصرة‌ قصر ابن‌ زياد بوسيلة‌ مسلم‌ به‌صورت‌ كامل‌ نبوده‌ است‌ و  ابن‌ زياد از طريق‌ درب‌ الروميين‌ با اشراف‌ هوادار امويان‌ ارتباط‌داشته‌ است‌.

مسلم‌ پس‌ از اين‌ واقعه‌ با فرا رسيدن‌ شب‌، در كوچه‌ سرگردان‌ ماند. تا اين‌كه‌ شب‌را در خانة‌ زني‌ به‌ نام‌ طوعه‌ گذراند. هنگام‌ صبح‌ با جاسوسي‌ پسر اين‌ زن‌ غافل‌گير شد وپس‌ از نبردي‌ جانانه‌ دست‌گير و شربت‌ شهادت‌ نوشيد.

نكته‌ قابل‌ توجه‌ در جريان‌ كار مسلم‌ در كوفه‌، لو رفتن‌ محل‌ اختفاي‌ او در خانة‌هاني‌ و بعد در خانة‌ همين‌ زن‌ با جاسوسي‌ است‌.

مسلم‌ قبل‌ از شهادت‌ به‌ محمد بن‌ اشعث‌ وصيت‌ كرده‌ بود تا كسي‌ نزد امام‌ بفرستدو او را از آمدن‌ به‌ كوفه‌ بازدارد. پيك‌ محمدابن‌ شعث‌ در زباله‌ (ميان‌ راه‌ كوفه‌) خبر را به‌ امام‌رساند.

امام‌ حسين‌(ع) در روزي‌ كه‌ مسلم‌ به‌ شهادت‌ رسيده‌ بود، از مكه‌ خارج‌ شدند و دربين‌ راه‌ قيس‌ بن‌ مسهر و عبدالله‌ بن‌ يقطر (برادر رضاعي‌ خود) را با نامه‌ هايي‌ به‌ كوفه‌فرستادند.

خبر شهادت‌ هاني‌ بن‌ عروه‌ و مسلم‌ در بين‌ راه‌ قبل‌ از زباله‌، در ثعلبيه‌ به‌ امام‌رسيد و در حضور همراهان‌ مطرح‌ شد. در اين‌ مرحله‌ ديگر احتمال‌ امكان‌ تشكيل‌حكومت‌ به‌ وسيله‌ امام‌ حسين‌(ع) در كوفه‌ كاهش‌ يافته‌ بود. شايد نفس‌ اهميت‌ اين‌ هدف‌در مقابل‌ اهداف‌ فرضي‌ ديگر بوده‌ است‌ كه‌ امام‌ فرمان‌ حركت‌ دادند. پراكندگي‌ ياران‌ هم‌تا اين‌ مرحله‌ و پس‌ از خبر مذكور گزارش‌ نشده‌ است‌.

بنابراين‌ با توجه‌ به‌ عدم‌ دليلي‌ براي‌ بازگشت‌، احتمال‌ ترور در حجاز، آرزوي‌ بيست‌سالة‌ شيعيان‌ در برپايي‌ حكومت‌ و اين‌كه‌ برادران‌ عقيل‌ قصد خون‌خواهي‌ داشتند، امام‌فرمان‌ ادامة‌ حركت‌ دادند.

برخي‌ ديگر نيز به‌ امام‌ گفتند: شخصيت‌ شما بالاتر از مسلم‌ است‌ و مردم‌ كوفه‌ به‌شما رو خواهند آورد. در زباله‌، خبر شهادت‌ عبدالله‌ يقطر رسيد و امام‌ ياران‌ را رخصت‌رفتن‌ و عدم‌ همراهي‌ دادند. نكته‌ قابل‌ ذكر اين‌ كه‌ بسياري‌ در اين‌ محل‌ امام‌ را ترك‌كردند برخلاف‌ وجود برخي‌ از شرايط‌ قبلي‌، در كنار امام‌ نماندند، در حالي‌ كه‌ عدة‌ كمي‌هم‌چنان‌ همراه‌ امام‌ باقي‌ ماندند و اين‌ عبرت‌ ديگري‌ است‌.

3ـ در برخورد با سپاه‌ حر، امام‌ حسين‌(ع) مسير كاروان‌ را براي‌ بازگشت‌ تغييردادند، ولي‌ حر مانع‌ شد. به‌ نظر مي‌رسد كه‌ قصد امام‌ براي‌ بازگشت‌، واقعي‌ باشد، اما باتوجه‌ به‌ وجود خطر جاني‌ در حجاز، مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ امام‌ مي‌خواست‌ قيامش‌ انتحاري‌خوانده‌ نشود. بنابراين‌ با وجود سپاه‌ حر، كاروان‌ امام‌ در كربلا فرود آمد.

در كربلا عمر بن‌ سعد به‌ طمع‌ حكومت‌ ري‌ در مذاكرات‌ خود با امام‌ به‌ نتيجه‌نرسيد و سرانجام‌ در رقابت‌ با شمر بن‌ ذي‌ الجوشن‌ جنگ‌ را با امام‌ آغاز كرد. ابن‌ زياد،شمر را فرستاده‌ بود تا ابن‌ سعد، يا فرماندهي‌ را به‌ شمر واگذارد يا كار جنگ‌ را يك‌سره‌كند. بدين‌ ترتيب‌ حادثة‌ بزرگ‌ كربلا و شهادت‌ مظلومانة‌ امام‌ حسين‌(ع) شكل‌ گرفت‌.

آثار و پيامدهاي‌ شهادت‌ امام‌ حسين‌(ع)

1ـ تأثير عاطفي‌ شديد در مواجهه‌ با خاندان‌ مصيبت‌ زده‌ و شنيدن‌ سخنان‌ آنها كه‌به‌ صورت‌ گزارش‌هايي‌ از خوارق‌ عادات‌ در منابع‌ پس‌ از حادثه‌ آمده‌اند.

2ـ رسوايي‌ هيئت‌ حاكمه‌ تا جايي‌ كه‌ يزيد مورد لعن‌ قرار گرفت‌ و گناه‌ كشتن‌ فرزندپيامبر را به‌ گردن‌ ابن‌ زياد انداخت‌.

3ـ احياي‌ سنت‌ جانبازي‌ در راه‌ دين‌ و روح‌ آزادگي‌ در جامعه‌ و جدا شدن‌ از عادت‌اطاعت‌ محض‌ امير زورگو به‌ خاطر «عطا» و كم‌ شدن‌ نفوذ اشراف‌ و زاهدان‌ عوام‌ فريب‌،بطوري‌ كه‌ عبدالله‌ عفيف‌ ازدي‌ در اولين‌ سخنراني‌ عبيدالله‌ بن‌ زياد پس‌ از جنگ‌، فرياداعتراض‌ خود را در مقابل‌ دشنام‌ و ناسزاي‌ عبيدالله‌ نسبت‌ به‌ امام‌ حسين‌(ع) در مسجدكوفه‌ بلند كرد.

4ـ آغاز قيام‌ها و شورش‌ها در سراسر امت‌ اسلام‌ به‌ خون‌خواهي‌ حسين‌(ع) كه‌ به‌سرنگوني‌ بني‌ اميه‌ انجاميد؛ نظير قيام‌ توابين‌، شورش‌ مدينه‌ و مكه‌، انقلاب‌ مختار بن‌ابي‌ عبيده‌ ثقفي‌، قيام‌ زيد بن‌ علي‌ بن‌ الحسين‌ـ :ـ و پسرش‌ يحيي‌.

5ـ اتحاد و انسجام‌ گروه‌هاي‌ شيعي‌ و جدايي‌ تدريجي‌ آنها از ساير فرق‌. گروه‌هاي‌شيعي‌، امامت‌ را تنها حق‌ الهي‌ علي‌(ع) و امامان‌ پس‌ از او مي‌دانستند، نه‌ خلفاي‌ ديگر.اين‌ مطلب‌ در فحواي‌ كلام‌ امام‌ حسين‌(ع) در جريان‌ حركت‌ به‌ سوي‌ كربلا و نيز درسخنان‌ يارانش‌ موجود است‌.

 

انسان در جهان آخرت به چه شکل ودر چه سنی زندگی می کند؟

انسان هاى خوب و بدى که امروز در دنیا هستند, بهشتیان و دوزخیان فردا در عالم آخرتند, با این تفاوت که بشر تا در این عالم زندگى مى کند, محکوم به قوانین و سنن طبیعى این عالم است و چون در عالم آخرت قدم مى گذارد, مقهور و مسخّر قوانین و مقررات آن عالم خواهد بود. طبق قانون حیات دنیوى , ولادت بشر از شکم مادر به صورت نوزادى ضعیف و ناتوان است که به تدریج رشد مى کند و نیرومند مى گردد, اما در عالم آخرت قانون حیات به مشیت الهى عوض مى شود و بشر از آغاز به صورت انسانى جوان و توانا از شکم خاک بیرون مى آید و به عرصهء محشر قدم مى گذارد و در معرض بازپرسى و محاسبه قرار مى گیرد.
مولاى متقیان امام على(ع) در وصف بهشت مى فرماید: درجات متفاضلات , و منازل متفاوتات , لا ینقطع نعیمها و لا یظعن مقیمها و لا یهرم فالدها و لاییأس ساکنها بهشت داراى درجاتى است که بر یکدیگر برترى دارد و داراى منزل هایى است که از هم امتیازدارد.
نعمت هایش پایان نمى پذیرد, و ساکن آن هرگز از آن جا کوچ نکنند. جاویدانند که پیر نمى شوند, و ساکن آن فقیر ونومید نمى شوند.
مرحوم شیخ صدوق در کتاب اعتقادات خود مى فرماید:< اعتقاد ما دربارهء بهشت این است که بهشت سراى جاودان و جایگاه سلامت است و مرگ و پیرى و بیمارى و رنج و آفت و زوال در آن راه ندارد
رسول اکرم فرمود: <موقعى که بهشتیان دربهشت مستقر مى شوند, منادى ندا مى دهد. سرنوشت و مقدر الهى درباره شما این است که همیشه زنده بمانید و هرگز نمى میرید. پیوسته از نعمت سلامت برخوردار باشید و هیچ گاه بیمار نشوید. همیشه جوان بمانید و پیر و فرسوده نگردید. همیشه در نعمت و رفاه به سر برید و از اندوه و ناملایم مصون و محفوظ بمانی.
در مجلسى که مأمون حضور داشت , <یحیى بن اکثم به امام محمد تقی (ع)گفت : روایت شده که ابابکر و عمر سیّد وآقاى پیران بهشتند. نظر شما در مورد این روایت چیست ؟
حضرت جواب داد: این خبر و روایت محال است درست باشد, زیرا همه بهشتیان جوانند و در بین آنان پیر وجود ندارد.
این روایت ازمجعولات بنى امیه است که در مقابل خبرى که رسول الله فرمود: حسن و حسین سید و آقاى جوانان بهشتند, درست کرده اند اهل عذاب نیز در عالم آخرت همانند بهشتیان وضعشان پابرجا و ثابت است . آنان هم نمى میرند و ناراحتى و دردشان کاهش نمى یابد وبى هوش نمى شوند و به خواب نمى روند. البته اکثر دوزخیان پس از پاک شدن از گناهان و زودوده شدن زنگ معصیت از دوزخ خارج مى شوند و به بهشت مى روند.

 

البته به روایتی تبق تفسیراتی از آیه های مختلف در این باره که در بعضی آیه های قرآن مجید  آمده

=آنان در دوزخ ابدی میمانند=

 شاید این چنین باشد:

دوزخیان بعد از اینکه به بهشت آمدند از اهل بهشت به خاطر اعمال بدشان خجل شده و از خداوند درخواست میکنند که خدایا جای ما جهنم است و دوباره به جهنم باز گردانده شده و تا ابد در آن بمانند.

 

صلح امام حسن =ع=

صلح امام حسن (ع) ضامن بقااست

امام مجتبى عليه السلام فرمود: سوگند به خدا، من حكومت و خلافت را تسليم معاويه نكردم، مگر بدان سبب كه يارانى براى نبرد با او نيافتم.

 

زندگى سراسر افتخار امام مجتبى صلوات الله عليه جلوه‏هاى زيبا و پرشكوهى داشت. او در روز پانزدهم رمضان سال سوم هجرى پا به عرصه وجود گذاشت.
هفت‏ سال در دامن پرفيض رسول خدا صلى الله عليه وآله از چشمه ‏هاى زلال نبوت بهره برد. وحى الهى فكر و انديشه او را شكل داد و اعماق جانش را جهت ‏بهره دهى به اسلام و مسلمانان آماده ساخت.
سپس سى‏سال حوادث تلخ و شيرين بعد از رحلت پيامبر وى را از تجربه‏ هاى گران بهره ‏مند ساخت. در سال چهلم هجرت، هدايت كشتى اسلام، در سخت ‏ترين موقعيت، به عهده او گذاشته شد. آن امام معصوم عليه السلام با كمترين آسيب و تلفات امت اسلامى را رهبرى كرد، توطئه‏ هاى بزرگ و خطرناك بنى‏اميه را نقش بر آب ساخت، مانع نابودى اسلام و برنامه‏ هاى حيات بخش آن شد و پيش بينى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را تحقق بخشيد.
بر خورد زيباى امام حسن سلام الله عليه در قصه صلح افتخار بزرگى در تاريخ اسلامى بر جاى گذاشت. نويسندگان و تحليل گران بسيارى به آن پرداخته و ابعاد گوناگون آن را بررسى كرده ‏اند. گروهى همانند شيخ راضى آل ياسين(ره) كتابى در 374 صفحه تدوين كرده، آن را «صلح الحسن‏» ناميده ‏اند و جمعى نيز در صفحات بيشتر يا كمتر به ترسيم تلاشهاى اين سرور جوانان بهشت پرداختند.
بيعت‏ با امام مجتبى سلام الله و سلامه عليه
بيعت ‏يكپارچه مردم كوفه و نمايندگان قبيله‏ هاى مختلف در مسجد كوفه در روز بيست و يكم ماه رمضان سال چهلم هجرت بعد از شهادت مولى الموحدين امير المومنين على عليه السلام وحشت ‏بزرگى در دل معاويه و حاكمان شام پديد آورد. آنان احساس كردند توطئه ترور آن بزرگمرد به طرفداران اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام عزمى راسخ‏تر بخشيد و آنان را در استمرار راه خويش مصمم‏تر ساخت.
توطئه ‏هاى معاويه معاويه، با شنيدن اخبار فوق، ياران و نزديكان خويش همچون عمروعاص، قيس بن اشعث، وليد بن عقبه و عتبة بن ابى‏سفيان و ... را فرا خواند، نشستى تشكيل داد و درباره چگونگى برخورد با حكومت تازه پاى امام حسن عليه السلام و براندازى آن با آنان به مشورت پرداخت او گفت: چنانچه انديشه ‏اى اساسى جهت ‏براندازى حكومت علوى نكنيد، براى هميشه با تهديد مواجه خواهيم بود. پس از سخنان معاويه شورا برگزار شد. رهاورد اين نشست تصميم ‏هاى زير بود كه بتدريج جامه عمل پوشيد:
1- فرستادن جاسوس جهت اغتشاش و آشوب و ايجاد نا امنى.
2- تطميع و تهديد نيروهاى ارشد نظامى و لشكريان امام مجتبى عليه السلام مانند عبيدالله بن عباس و قيس بن سعد.
3- ارسال گشتى‏هاى رزمى در اكيپ‏ هاى كوچك و بزرگ جهت ضربه زدن و ايجاد رعب و وحشت در مرزهاى حكومت علوى مانند حمله به بسر بن‏ارطاة و كشتن دو فرزند كوچك عبيد الله بن عباس به نامهاى عبدالرحمان و قثم در شهرهاى يمن يا مكه.
4- شايعه صلح قبل از تحقق آن و تبليغات گسترده در اين زمينه.
5- انتشار شايعه ‏هاى بى‏اساس چون كشته شدن قيس بن سعد بن عباده و افراد ديگر.
6- شايعه پناهندگى بعضى از شخصيت‏هاى سياسى، نظامى حكومت امام حسن مجتبى.
7- جنگ روانى تمام عيار عليه كارگزاران صالح و متعهد و دلسوز آن حضرت در شهرهاى مختلف.
8- فعال شدن ستون پنجم و نيروهاى وابسته اموى و افراد ناراضى در شهرهاى كوفه، كربلا، بغداد، مكه، مدينه.
انگيزه‏ هاى صلح
توطئه‏ هاى فوق سبب شد تا حكومت تازه نفس امام مجتبى عليه السلام گرفتار مقابله و برخورد با آنان گردد، از برنامه ريزهاى دراز مدت و جابجايى نيروهاى خسته و ناتوان و غير علاقه‏مند منصرف شود و نتواند شالوده محكمى را پى‏ريزى كند.
از سوى ديگر، طولانى شدن معركه صفين به مدت هيجده ماه و كشته شدن حدود 70 هزار تن در ليلة الهرير و فقدان نيروهاى ارزشمند و صحابه بزرگ پيامبر صلى الله عليه وآله مانند عمار ياسر، هاشم مرقال، ثابت‏بن قيس، ذوالشهادتين و ...، كه سابقه ‏اى درخشان در تاريخ اسلام داشتند، و از همه مهمتر شهادت اميرمؤمنان صلوات الله و سلامه عليه در فرو پاشى شيرازه حكومت تاثير بسزا داشت.
مورخان گفته ‏اند:36 تن از رزمندگان غزوه بدر، كه آخرين ستارگان تابناك ايمان و عقيده از زمان پيامبر صلى الله عليه و آله بودند، در نبردهاى جمل، نهروان و صفين به شهادت رسيدند كه ضربه‏اى كوبنده بر پيكر لشگريان عراق بود.
امام مجتبى عليه السلام فرمود: سوگند به خدا، من حكومت و خلافت را تسليم معاويه نكردم، مگر بدان سبب كه يارانى براى نبرد با او نيافتم. چنانچه همراهانى مى‏داشتم، شب و روز با وى (معاويه) جنگ مى‏كردم و (آنقدر) به نبرد عليه او ادامه مى‏دادم تا خداوند بين ما حكم كند. سبط اكبر رسول خدا صلى الله عليه و آله چنان مى‏ديد كه جنگ شروع شود، به شكست نظاميان عراق مى‏انجامد و معاويه بدين بهانه همه ‏دوستان اهل بيت عليهم السلام را خواهد كشت. از اينرو فرمود:
« انى خشيت ان يجتث المسلمون عن وجه الارض فاردت ان يكون للدين ناعى »
من ترسيدم ريشه مسلمانان از روى زمين كنده شود، خواستم، براى پاسدارى و حفاظت از دين، نگاهبانى باقى بماند. و در جاى ديگر فرمود:
فصالح ت‏بقيا على شيعتنا خاصة من القتل، فرايت دفع هذه الحروب الى يوم ما فان الله كل يوم هو فى شان »
حفاظت ‏شيعه از نابودى و كشته شدن، مرا ناگزير به مصالحه ساخت. پس مناسب ديدم جنگ را به روزى ديگر واگذارم. تكليف انسان براساس اوامر الهى هر روز به گونه‏اى است و بايد آن را انجام دهد.
قرارداد صلح و شرطهاى اساسى آن
به نوشته مورخان در سال 41 هـ. ق، در يكى از ماههاى ربيع الاول يا ربيع الثانى و يا جمادى الاولى، معاويه به وسيله عبدالله بن عامر و عبدالرحمان بن سمره نامه ‏اى به عنوان قرارداد صلح، براى حسن بن على عليه السلام فرستاد.
اين نامه كاملا سفيد بود و فقط در بالاى آن يك خط نوشته شده بود، «ان اشترط فى هذه الصحيفة التى ختمت اسفلها ما شئت فهو لك»، اين نامه را در خصوص قرارداد صلح فرستادم. من آن را امضاء كرده ‏ام هر شرطى را كه شما مى‏خواهيد و صلاح مى‏دانيد در آن بنويسيد. مورد قبول من است.

 

 

 

ویژگیهای عالم آخرت از دیدگاه عقل

مصباح يزدى, آموزش عقايد
از تامل در براهين ضرورت معاد, مى توان ويژگيهايى را براى جهان آخرت به دست آورد كه مهمترين آنها از اين قرار است:
1ـ نخستين ويژگى عالم آخرت كه بخصوص از برهان حكمت به دست مىآيد اين است كه بايد ابدى و جاودانى باشد زيرا در آن برهان, بر امكان حيات ابدى و ميل فطرى انسان به چنين حياتى تاكيد گرديد و تحقق آن, مقتضاى حكمت الهى دانسته شد.
2ـ ويژگى ديگرى كه از برهان حكمت و عدالت به دست مىآيد و در ذيل برهان حكمت, اشاره شد اين است كه بايد نظام عالم آخرت به گونه اى باشد كه نعمت و رحمت خالص و بدون شائبه رنج و زحمت در آن تحقق يابد تا كسانى كه به اوج كمال انسانى رسيده اند و هيچ گونه آلودگى به گناه و انحرافى پيدا نكرده اند از چنين سعادتى برخوردار شوند بر خلاف نظام دنيا كه چنين سعادت مطلقى را ممكن نمى سازد بلكه سعادتهاى دنيا, نسبى و مشوب به سختيها و رنجهاست.
3ـ ويژگى سوم اين است كه بايد جهان آخرت, دست كم داراى دو بخش مجزا براى رحمت و عذاب باشد تا نيكوكاران و تبهكاران از يكديگر تفكيك شوند و هر كدام به نتيجه اعمال خودشان برسند و اين دو بخش, همان است كه در لسان شرع به نام بهشت و دوزخ ناميده مى شود.
4ـ ويژگى چهارم كه بخصوص از برهان عدالت به دست مىآيد اين است كه جهان آخرت بايد از چنان وسعتى برخوردار باشد كه گنجايش پاداش و كيفر همه انسانها را با هرگونه عمل نيك و بدى داشته باشد و مثلاً اگر كسى ميليونها انسان را بنا حق به قتل رسانيده است امكان كيفر او در آن جهان باشد و متقابلاً اگر كسى وسيله حيات ميليونها نفر را فراهم كرده است پاداش درخورى براى وى ممكن باشد.
5ـ ويژگى بسيار مهم ديگرى كه از همين برهان عدالت به دست مىآيد و در ذيل تقرير آن, اشاره شد اين است كه بايد جهان آخرت ((دارجزا)) باشد نه ((دارتكليف.
توضيح آن كه:
زندگى دنيا به گونه اى است كه انسان, ميلها و رغبتهاى متضاد و متزاحم, پيدا مى كند و همواره بر سر دوراهيهايى واقع مى شود كه ناچار است يكى از آنها را انتخاب كند. و همين امر, زمينه تكليف را فراهم مى سازد تكليفى كه تا آخرين لحظات عمرش ادامه مى يابد و حكمت و عدالت الهى اقتضا دارد كه عمل كنندگان به تكاليف, به پاداش شايسته; و سرپيچى كنندگان به كيفر درخورى برسند.
اكنون اگر فرض كنيم كه همين زمينه هاى تكليف و مجال گزينش راه, در عالم آخرت هم فراهم باشد مقتضاى رحمت وجود و فياضيت الهى آن است كه مانع انجام تكليف و انتخاب راه نشود. و بدين ترتيب, عالم ديگرى براى پاداش و كيفر, لازم مى شود و در حقيقت, عالمى كه آن را ((آخرت)) فرض كرده بوديم ((دنياى)) ديگرى به حساب مىآيد و عالم آخرت حقيقى, همان عالم آخرين و نهائى خواهد بود كه ديگر جاى تكليف و آزمايش و زمينه آن ـ يعنى تضاد و تزاحم خواسته ها ـ نباشد.1
و از همين جا يكى از مهمترين فرقها بين عالم دنيا و عالم آخرت, روشن مى شود. يعنى عالم دنيا عالمى است كه زمينه انتخاب و گزينش و آزمايش دارد, و عالم آخرت عالمى است كه تنها سراى تحقق پاداشها و كيفرها و نتايج ابدى اعمال نيك و بدى است كه در دنيا انجام گرفته است. ((و ان اليوم عمل ولا حساب و غداً حساب ولا عمل))

چه تلخ است روابطمان این روزها!!!!!!!!

چه تلخ است روابطمان این روزها که چیزی نیست جز حسابگری:
مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و ملا نصرالدین را نیز دعوت کرده
بودند. وقتی می‌خواست وارد شود، در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلانی
بدین مضمون: از این درب عروس و داماد وارد می‌شوند و از درب دیگر دعوت
شدگان. ملا از درب دعوت شدگان وارد شد. در انجا هم دو درب وجود داشت و
اعلانی دیگر: از این درب دعوت شدگانی وارد می‌شوند که هدیه آورده‌اند و
از درب
>دیگر دعوت شدگانی که هدیه نیاورده‌اند. ملا
 طبعا از درب دومی وارد شد. ناگهان خود را در کوچه دید، همان جایی که وارد شده بود.
این داستان حکایت زندگی ماست. کسانی را به زندگی‌مان دعوت می‌کنیم
(رابطه‌هایی را آغاز می‌کنیم) اما وقتی متوجه    می‌شویم از آنها چیزی
عایدمان نمی‌شود، رابطه
را قطع و افراد را به حال خودشان رها می‌کنیم.
روابط عاطفی ما چیزی بیشتر از الگوی حاکم بر مناسبات تجاری و اقتصادی نیست.
عشق بر مبنای ترس و ضعف محاسبه‌گر است. اگر محبتی مي‌کنیم توقع جبران
داریم. دوست داشتن‌های ما قید و شرط و تبصره دارد. حساب و کتاب دارد. اگر
کسی را دوست داریم
به خاطر این است که لیوان
 نیازمان پر شود. اگر رابطه‌ای سود‌آور نباشد آن را ادامه نمي‌دهیم.
چه ستمگر است انکه از جیبش به تو می‌بخشد، تا از قلب تو چیزی بگیرد.
 نیازمان پر شود .اگر رابطه ای سود آور نباشد آن را ادامه نمی دهیم.
چه ستمگر است انکه از جیبش به تو می بخشد،تا از قلب تو چیزی بگیرد

کو گوش شنوا!!!!

بهشت از دست آدم رفت
از اون روزی که گندم خورد
ببین چی میشه اون کس که
یه جو از حق مردم خورد
کسایی که تو این دنیا
حساب مارو پیچیدند
یه روزی هر کسی باشند
حساباشونو پس میدند
عبادت از سر وحشت
واس عاشق عبادت نیست
پرستش راه تسکینه
پرستیدن تجارت نیست
سر آزادگی مردن
ته دلدادگی میشه
یه وقتایی تمام دین
همین آزادگی میشه
کنار سفره ی خالی
یه دنیا آرزو چیدن
بفهمند آدمی یک عمر
بهت گندم نشون میدن
بزار بازی کنن بازم
برامون با همین نقشه
خدا هرگز کسایی را
که حق خوردند نمیبخشه
کسایی که به هر راهی
دارند روزیتو میگیرند
گمونم یادشون رفته
همه یک روز میمیرند
جهان بد جور کوچیکه
همه درگیر این دردیم
همه یک جور میفهمند
چه جور زندگی کردیم!!!!
امروز داشتم تیتراژ فیلم یه تیکه زمین را گوش میدادم متنش همین بود که در سطور قبلی نوشته ام و با وضعیت فعلی محله هم مناسبت داشت براتون نوشتم.
اگه دلتون خواست از لینک زیر خود اجرا را با صدای استاد محمد اصفهانی که چند هفته ایه از تلویزیون ایران پخش میشه دانلود کنید.
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=150314&MusicID=113509
اونایی که مثل من از این شرایط دنیا دلخور هستید، امیدوارم یه کمی تسکین پیدا کنید.

آیا با این همه امکانات در چنین جهان پیشرفته هنوز جاهلیت رواج دارد؟!!!!

اونایی که زود ناراحت میشوند لطفاً کلید h را بفشارید و این مطلب را مطالعه نفرمایید.
امروز یه ماجرایی را به من نقل کردند واقعاً مغزم سوت کشید.
امیدوارم در اعضای محله چه عضو و چه بازدید کننده چنین شخصی موجود نباشد.
دختر خوب است یا پسر!!!!
گرچه اصولاً باید جواب نسبت به هردو مثبت و برابر باشد ولی در نظر بعضیها پسر بالاتر از دختر است و این گندی است که در دل بعضی از امروزیها جا کرده.
من خودم که دختر را دوست دارم.
چه فرق داره دختر یا پسر در هر صورت هردو نعمت پروردگار هست و جدا کردن این دو از هم از لحاظ ارزشی به خدا کفر محض است.
ماجرایی که شنیدم به شرح زیر است:
مردی در شهر ما زنش حامله میشه،
مطلع میشه که بچه ای که در شکم زنش هست دختر هست.
قبل از به دنیا آمدن بچه به خانوم هشدار میده که اگه دختر به دنیا بیاری باید از خونه ی من بری بیرون.
خلاصه بچه به دنیا میاد.
بعد چند روز یکی از کارگرهای شهرداری داشته آشغالهای کوچه را جمعآوری میکرده میبینه دم در یه کیسه زباله ای هست که مثل اینکه این بار شکل آشغال فرق میکنه،
کنجکاو میشه و کیسه را باز میکنه و میبینه یه نوزاد دختر.
میبردش دکتر، دکتر میگه بر اثر سرما مرده.
و این تحملش واقعاً برای من خیلی سخت است.
چون نتونستم در دل نگه دارم اینجا خودم را خالی کردم.
از تمامی اعضا از اینکه باعث ناراحتی و تإثیر منفی روی روحیه ها گذاشتم معذرت میخواهم.
به خدا دارم میترکم.
یعنی انسان این همه پست!!
آیا هنوز جاهلیت از بین نرفته؟!!
اینجا عربستان نیست ایران است، پس چرا این همه نادانی در بین بعضیها رواج داره؟
آیا دختر چه گناهی را مرتکب میشود که پسرها نمیشوند؟
آیا پسر چه خوبی و امتیازی داره که دختر نداره؟
به خدا دخترها دلسوز تر از پسرها هستند و خیلی وقتها زنهایی شیردل در تاریخ هم دیده شده.
نمونه ی زنان شیردل حضرت زینب =س= هستند که هنوز بیشتر مردها با آن همه قدرت در برابر مقام او سر خم میکنند.
بله اگر ننگ است بزار باشد من دختر را دوست دارم.
پسر را هم دوست دارم ولی نه به معنای اینکه برتر از دختر است.
در قرآن کریم هم آیه هایی هست که میگوید: ما زن و مرد را برابر خلق کردیم.
به خدا نا شکری محضر خداوند بد تر از ظلمهای سنگین است، و آن مرد چه میداند که خداوند پسری به او عتا کند ولی با ایرادهای جور با جور که هر وقت به پسرش نگاه کند دلش کباب بشود و بارها بگوید خدایا غلط کردم ولی این غلط کردنها دیگه مشکلی را حل نمیکند.
اینی که میگم من اینشو هم دیده ام>
یه مردی قدیما با دختر بچه مخالف بود ولی تنها فرقی که داره او کودک را نمیکشته.
آنقدر ناشکری میکنه که زنش به پسری حامله میشه و بعد به دنیا آمدن پسر میبینند علیل هست.
من نمیگم خدا انتقام میگیرد نه اینها درس عبرتی هست برای خیلیها که بفهمند، خودشونو اصلاح کنند، منظور من دیگران نیست من خودم هم باید درس بگیرم.
بعضیها زنها را پایینتر از مردها میدانند ولی در کل این هم از لحاظ دیدگاه اسلامی و هم از لحاظ دید امروز بشریت غلط است.
اگر احساس زنها نسبت به مرد بیشتر است در مقابل مرد آنرا نسبت به زن کم دارد و خشونت مرد بیشتر از زن است و زن آن را نسبت به مر کم دارد.
تنهاترین چیزی که خیلیها دچار اشتباه هستند این است.
در هر حال در گذشته هم در بین جاهلان عرب چنین رسمی بود که با آمدن اسلام از میان برداشته شد و حتی خداوند فرمود: روزی میرسد از دختران زنده به قور پرسیده شود به چه دلیل شما را زنده به قور کردند؟
امید است باز هم روزی بیاید آقا صاحب الزمان =ع= بیاید و نسل این نادانها و از خود و خدا غافلها را از ریشه برکند.
در نهایت از خداوند متعال درخواست میکنم همه ی ما را عاقبت به خیر گرداند.
اونایی که هدایت شو هستند به نور قرآن قصمش میدهیم، هدایت فرماید.
اونایی که هدایت شو نیستند ما را از لب تیغ نادانی آنها برهاند.
انشا الله.

نحوه شهادت امام حسین(ع)/ آخرین لحظات امام چگونه گذشت

امام اصحاب وفادار خود را صدا می‌زند

بعد از شهادت یاران باوفا، امام حسین علیه‌السلام پیوسته به راست و چپ مى‌نگریست و هیچ یک از اصحاب و یاران خود را ندید جز آنان که پیشانى به خاک ساییده و صدایى از آنها به گوش نمىرسید، پس ندا داد:

«یا مُسْلِمَ بْنَ عَقیلٍ، وَ یا هانِىَ بْنَ عُرْوَةَ، وَ یا حَبیبَ بْنَ مَظاهِرَ، وَ یا زُهَیْرَ بْنَ الْقَیْنِ، وَ یا یَزیدَ بْنَ مَظاهِرَ، وَ یا یَحْیَى بْنَ کَثیرٍ، وَ یا هِلالَ بْنَ نافِعٍ، وَ یا إِبْراهِیمَ بْنَ الُحصَیْنِ، وَ یا عُمَیْرَ بْنَ الْمُطاعِ، وَ یا أَسَدُ الْکَلْبِىُّ، وَ یا عَبْدَاللَّهِ بْنَ عَقیلٍ، وَ یا مُسْلِمَ بْنَ عَوْسَجَةَ، وَ یا داوُدَ بْنَ الطِّرِمَّاحِ، وَ یا حُرُّ الرِّیاحِىُّ، وَ یا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْنِ، وَ یا أَبْطالَ الصَّفا، وَ یا فُرْسانَ الْهَیْجاءِ، مالی أُنادیکُمْ فَلا تُجیبُونی، وَ أَدْعُوکُمْ فَلا تَسْمَعُونی؟! أَنْتُمْ نِیامٌ أَرْجُوکُمْ تَنْتَبِهُونَ؟

أَمْ حالَتْ مَوَدَّتُکُمْ عَنْ إِمامِکُمْ فَلا تَنْصُرُونَهُ؟ فَهذِهِ نِساءُ الرَّسُولِ صلى الله علیه و آله لِفَقْدِکُمْ قَدْ عَلاهُنَّ النُّحُولُ، فَقُومُوا مِنْ نَوْمَتِکُمْ، أَیُّهَا الْکِرامُ، وَ ادْفَعُوا عَنْ حَرَمِ الرَّسُولِ الطُّغاةَ اللِّئامَ، وَ لکِنْ صَرَعَکُمْ وَاللَّهِ رَیْبُ الْمَنُونِ وَ غَدَرَ بِکُمُ الدَّهْرُ الخَؤُونُ، وَ إِلّا لَما کُنْتُمْ عَنْ دَعْوَتی تَقْصُرُونَ، وَلا عَنْ نُصْرَتی تَحْتَجِبُونَ، فَها نَحْنُ عَلَیْکُمْ مُفْتَجِعُونَ، وَ بِکُمْ لاحِقُونَ، فَإِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ».

اى مسلم بن عقیل! اى هانى بن عروة! اى حبیب بن مظاهر! اى زهیر بن قین! اى یزید بن مظاهر! اى یحیى بن کثیر! اى هلال بن نافع! اى ابراهیم بن حُصَین! اى عمیر بن مطاع! اى اسد کلبى! اى عبداللَّه بن عقیل! اى مسلم بن عوسجه! اى داود بن طرمّاح! اى حرّ ریاحى! اى على بن الحسین! اى دلاورمردان خالص! و اى سواران میدان نبرد! چه شده است شما را صدا مى‌زنم ولى پاسخم را نمى‌دهید؟ و شما را مى‌خوانم ولى دیگر سخنم را نمى‌شنوید؟ آیا به خواب رفته‌اید که به بیدارى‌تان امیدوار باشم؟ یا از محبّت امامتان دست کشیده‌اید که او را یارى نمى‌کنید؟

این بانوان از خاندان پیامبرند که از فقدانتان ناتوان گشتهاند. از خوابتان برخیزید، اى بزرگواران! و از حرم رسول خدا در برابر طغیانگران پست، دفاع کنید.

ولى به خدا سوگند! مرگ، شما را به خاک افکنده، و روزگار خیانت پیشه با شما وفا نکرده، وگرنه هرگز از اجابت دعوتم کوتاهى نمى‌کردید، و از یاریم دست نمى‌کشیدید، آگاه باشید، ما در فراق شما سوگواریم و به شما ملحق مى‌شویم، إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ». (معالی السبطین، ج 2 ص 17)

امام حسین علیه‌السلام فرمود: سلامم را به شیعیانم برسان

در روایتى آمده است: هنگامى که امام حسین علیه‌‌السلام تنها شد به خیمه‌هاى برادرانش سر کشید، آنجا را خالى دید. آنگاه به خیمه‌هاى فرزندان عقیل نگاهى انداخت، کسى را در آنجا نیز ندید؛ سپس به خیمه‌هاى یارانش نگریست کسى را ندید، امام در آن حال ذکر «لَا حَوْلَ وَ لَاقُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِیمِ» را فراوان بر زبان جارى مى‌ساخت.

آنگاه به خیمه‌هاى زنان روانه شد و به خیمه فرزندش امام زین العابدین علیه‌السلام رفت.

او را دید که بر روى پوست خشنى خوابیده و عمّه‌اش زینب علیهاالسلام از او پرستارى مى‌کند. چون حضرت على بن الحسین علیه‌السلام نگاهش به پدر افتاد خواست از جا برخیزد، ولى از شدّت بیمارى نتوانست، پس به عمّه‌اش زینب گفت: «کمکم کن تا بنشینم چرا که پسر پیامبر صلى الله علیه و آله آمده است» زینب علیهاالسلام وى را به سینه‌اش تکیه داد و امام حسین علیه‌السلام از حال فرزندش پرسید: او حمد الهى را بجا آورد و گفت:

«یا أبَتاهُ ما صَنَعْتَ الْیَوْمَ مَعَ هؤُلاءِ الْمُنافِقِینَ؟؛ پدر جان! امروز با این گروه منافق چه کرده‌اى؟».

امام علیه‌السلام در پاسخ فرمود:

«یا وَلَدِی قَدِ اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَانْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ، وَ قَدْ شُبَّ الْقِتالُ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ، لَعَنَهُمُ اللَّهُ حَتّى فاضَتِ الْأَرْضُ بِالدَّمِ مِنَّا وَ مِنْهُمْ؛ فرزندم»

شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است و جنگ بین ما و آنان چنان شعله‌ور شد که زمین از خون ما و آنان رنگین شده است!».

حضرت سجّاد علیه‌السلام عرض کرد:

«یا أبَتاهُ أَیْنَ عَمِّىَ الْعَبَّاسُ؟» پدر جان! عمویم عبّاس کجاست؟

در این هنگام اشک بر چشمان زینب حلقه زد و به برادرش نگریست که چگونه پاسخ مى‌دهد- چرا که امام علیه‌السلام خبر شهادت عبّاس را به وى نداده بود.

امام علیه‌السلام پاسخ داد:

«یا بُنَىَّ إِنَّ عَمَّکَ قَدْ قُتِلَ، وَ قَطَعُوا یَدَیْهِ عَلى شاطِىءِ الْفُراتِ» پسر جان! عمویت کشته شد و دستانش کنار فرات از پیکر جدا شد!

على بن الحسین علیه‌السلام آن چنان گریست که بى‌حال شد. چون به حال آمد از دیگر عموهایش پرسید و امام پاسخ مى‌داد: «همه شهید شدند».

آنگاه پرسید:

«وَ أَیْنَ أَخی عَلِیٌّ، وَ حَبیبُ بْنُ مَظاهِرَ، وَ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَةَ، وَ زُهَیْرُ بْنُ الْقَیْنِ؟»

برادرم على اکبر، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و زهیر بن قین کجایند؟

امام علیه‌السلام پاسخ داد:

«یا بُنَىَّ إِعْلَمْ أَنَّهُ لَیْسَ فی الْخِیامِ رَجُلٌ إِلّا أَنَا وَ أَنْتَ، وَ أَمَّا هؤُلاءِ الَّذِینَ تَسْأَلُ عَنْهُمْ فَکُلُّهُمْ صَرْعى عَلى وَجْهِ الثَّرى»

فرزندم! همین قدر بدان که در این خیمه‌ها مردى جز من و تو نمانده است، همه آنان به خاک افتاده و شهید شده‌اند.

پس على بن الحسین علیه‌السلام سخت گریست. آنگاه به عمّه‌اش زینب علیهاالسلام گفت: «یا عَمَّتاهُ عَلَىَّ بِالسَّیْفِ وَ الْعَصا» عمّه جان! شمشیر و عصایم را حاضر کن.

پدرش فرمود: «وَ ما تَصْنَعُ بِهِما» مى‌خواهى چه کنى؟

عرض کرد: «أمَّا الْعَصا فَأَتَوَکَّأُ عَلَیْها، وَ أَمَّا السَّیْفُ فَأَذُبُّ بِهِ بَیْنَ یَدَىْ إِبْنِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله فَإِنَّهُ لَاخَیْرَ فِی الْحَیاةِ بَعْدَهُ»

بر عصا تکیه کنم و با شمشیرم از فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله دفاع نمایم، چرا که زندگانى پس از او ارزش ندارد.

امام حسین علیه‌السلام او را باز داشت و به سینه چسباند و فرمود: «یا وَلَدی أَنْتَ أَطْیَبُ ذُرِّیَّتی، وَ أَفْضَلُ عِتْرَتی، وَ أَنْتَ خَلیفَتی عَلى هؤُلاءِ الْعِیالِ وَ الْأَطْفالِ، فَإِنَّهُمْ غُرَباءٌ مَخْذُولُونَ، قَدْ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ وَ الْیُتْمُ وَ شَماتَةُ الْأَعْداءِ وَ نَوائِبُ الزَّمانِ سَکِّتْهُمْ إِذا صَرَخُوا، وَ آنِسْهُمْ اذَا اسْتَوْحَشُوا، وَ سَلِّ خَواطِرَهُمْ بِلَیْنِ الْکَلامِ، فَإِنَّهُمْ ما بَقِىَ مِنْ رِجالِهِمْ مَنْ یَسْتَأْنِسُونَ بِهِ غَیْرُکَ، وَ لا أَحَدٌ عِنْدَهُمْ یَشْکُونَ إِلَیْهِ حُزْنَهُمْ سِواکَ، دَعْهُمْ یَشُمُّوکَ وَ تَشُمُّهُمْ، وَ یَبْکُوا عَلَیْکَ وَ تَبْکی عَلَیْهِمْ»

فرزندم! تو پاک‌ترین ذریّه و برترین عترت منى و تو جانشین من بر این بانوان و کودکانى.

آنان غریب و بى‌کس‌اند که تنهایى و یتیمى و سرزنش دشمنان و سختى‌هاى دوران آنان را فرا گرفته است.

هر گاه که ناله سر دادند آنان را آرام کن، و چون هراسان شدند مونسشان باش و با سخنان نرم و نیکو، خاطرشان را تسلّى بخش. چرا که کسى از مردانشان جز تو نمانده است تا مونسشان باشد و غم‌هایشان را به وى باز گویند. بگذار آنان تو را ببویند و تو آنان را ببویى و آنان بر تو گریه کنند و تو بر آنان.

آنگاه امام علیه‌السلام دست فرزندش را گرفت و با صداى رسا فرمود: «یا زَیْنَبُ وَ یا امَّ کُلْثُومِ وَ یا سَکینَةُ وَ یا رُقَیَّةُ وَ یا فاطِمَةُ، اسْمَعْنَ کَلامی وَ اعْلَمْنَ أَنَّ ابْنی هذا خَلیفَتی عَلَیْکُمْ، وَ هُوَ إِمامٌ مُفْتَرِضُ الطَّاعَةِ»

اى زینب! اى امّ کلثوم! اى سکینه! اى رقیّه! و اى فاطمه! سخنم را بشنوید و بدانید که این فرزندم جانشین من بر شماست و او امامى است که پیروى از او واجب است.

سپس به فرزندش فرمود:

«یا وَلَدی بَلِّغْ شیعَتی عَنِّیَ السَّلامَ فَقُلْ لَهُمْ: إِنَّ أَبی ماتَ غَریباً فَانْدُبُوهُ وَ مَضى شَهیداً فَابْکُوهُ؛ فرزندم! سلامم را به شیعیانم برسان و به آنان بگو: پدرم غریبانه به شهادت رسید پس بر او اشک بریزید.

امام علیه‌السلام لباس کهنه به تن کرد

هنگامى که امام حسین علیه‌السلام عزم میدان کرد، فرمود: «ائْتُونی بِثَوْبٍ لا یُرْغَبُ فیهِ، الْبِسُهُ غَیْرَ ثِیابِی، لا اجَرَّدُ، فَانِّی مَقْتُولٌ مَسْلُوبٌ»

برایم جامه کهنه‌اى بیاورید که کسى به آن رغبت نکند تا آن را زیر لباسهایم بپوشم و بعد از شهادتم مرا برهنه نکنند، زیرا مى‌دانم پس از شهادت لباسهایم ربوده خواهد شد.

لباس تنگ و کوتاهى آوردند ولى امام علیه‌السلام آن را نپوشید و فرمود: «هذا لِباسُ أَهْلِ الذِّمَّةِ» این لباس اهل ذمّه (کفّار اهل کتاب) است.

لباس بلندترى آوردند. امام علیه‌السلام آن را پوشید سپس با بانوان حرم خداحافظى کرد.

در روایت دیگرى آمده است هنگامى که لباس کهنه آوردند، چند جایش را پاره کرد (تا ارزشى براى بیرون آوردن نداشته باشد) و آن را زیر لباس‌هایش پوشید؛ ولى پس از شهادت امام (دشمن ناجوانمرد پست) آن را نیز از بدنش بیرون آوردند. (تاریخ ابن عساکر، ج 14 ص 221)

گریه سکینه برای امام علیه‌السلام

در آن هنگام حضرت سکینه گریه سر داد. امام وى را به سینه چسبانید و فرمود:

سَیَطُولُ بَعْدی یا سَکینَةُ فَاعْلَمی مِنْکِ الْبُکاءُ إِذَا الْحَمامُ دَهانِی

لا تُحْرِقی قَلْبِی بِدَمْعِکِ حَسْرَةً مادامَ مِنّی الرُّوحُ فی جُثمانی

وَ إِذا قُتِلْتُ فَانْتَ اوْلى بِالَّذِی تَأْتینَهُ یا خَیْرَةَ النِّسْوانِ

سکینه! بدان پس از شهادتم گریه‌هاى طولانى خواهى داشت. تا جان در بدن دارم با اشک حسرتت دلم را آتش مزن. اى بهترین زنان! هنگامى که شهید شدم پس تو از هر کس به سوگوارى سزاوارترى. (مناقب ابن شهر آشوب، ج 4 ص 119)

گفتگوی امام با زنان و بانوان حرم

امام حسین علیه‌السلام به سوى خیمه رفت و ندا داد:

«یا سَکینَةُ! یا فاطِمَةُ! یا زَیْنَبُ! یا امَّ کُلْثُومِ! عَلَیْکُنَّ مِنِّی السَّلامُ»

اى سکینه! اى فاطمه! اى زینب! اى امّ کلثوم! خداحافظ من هم رفتم.

سکینه فریاد برآورد: پدرجان! آیا تسلیم مرگ شده‌اى؟! امام پاسخ داد:

«کَیْفَ لا یَسْتَسْلِمُ مَنْ لا ناصِرَ لَهُ وَ لا مُعینَ؟» چگونه تسلیم نشود کسى که یار و یاورى براى او نمانده است؟.

سکینه گفت: پدر جان! (حال که چنین است) ما را به حرم جدّمان برگردان!

«هَیْهاتَ، لَوْ تُرِکَ الْقَطا لَنامَ» هیهات! اگر مرغ قطا را رها مى‌کردند در آشیانه‌اش آرام مىگرفت. (اشاره به این‌که ما را رها نخواهند کرد).

صداى گریه بانوان برخاست، امام آنان را آرام کرد و به سوى دشمن حمله‌ور شد. (بحارالانوار ج 45 ص 47)

موعظه امام به لشکر عمر سعد

امام حسین علیه‌السلام به دشمنان نزدیک شد و خطاب به آنان فرمود:

«یا وَیْلَکُمْ أَتَقْتُلُونِی عَلى سُنَّةٍ بَدَّلْتُها؟ أَمْ عَلى شَریعَةٍ غَیَّرْتُها، أَمْ عَلى جُرْمٍ فَعَلْتُهُ، أَمْ عَلى حَقٍّ تَرَکْتُهُ؟»

واى بر شما! چرا با من مى‌جنگید؟ آیا سنّتى را تغییر داده‌ام؟ یا شریعتى را دگرگون ساخته‌ام؟ یا جرمى مرتکب شده‌ام؟ و یا حقّى را ترک کرده‌ام؟.

گفتند: «إِنَّا نَقْتُلُکَ بُغْضاً لِأَبِیکَ» به خاطر کینه‌اى که از پدرت به دل داریم، با تو مى‌جنگیم و تو را مى‌کشیم. (ینابیع الموده، ج 3 ص 79)

مرگ بهتر از زندگى ننگین است!

امام علیه‌السلام به میدان آمد و مبارز طلبید، هر کس از پهلوانان سپاه دشمن پیش آمد او را به خاک افکند، تا آنجا که بسیارى از آنان را به هلاکت رساند آنگاه به میمنه (به جانب راست سپاه) حمله کرد و فرمود: «الْمَوْتُ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْعارِ» مرگ بهتر از زندگى ننگین است.

سپس به میسره (جانب چپ سپاه) یورش برد و فرمود:

أَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِىِّ / آلَیْتُ أَنْ لا أَنْثَنی

أَحْمی عِیالاتِ أَبی / أَمْضی عَلى دینِ النَّبِىِ

منم حسین بن على علیه‌السلام، سوگند یاد کردم که (در برابر دشمن) سر فرود نیاورم، از خاندان پدرم حمایت مى‌کنم و بر دین پیامبر رهسپارم. (بحارالانوار، ج 45 ص 49)

و در روایت دیگر آمده است، امام علیه‌السلام فرمود: «مَوْتٌ فی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاةٍ فی ذُلٍّ» مرگ با عزّت بهتر از زندگى با ذلّت است. (بحارالانوار، ج 45 ص 192)

اگر دین ندارید آزاد مرد باشید!

امام علیه‌السلام به هر سو یورش برد و گروه عظیمى را به خاک افکند.

عمر سعد فریاد برآورد: آیا مى‌دانید با چه کس مى‌جنگید؟ او فرزند همان دلاور میدان‌ها و قهرمانان عرب است، از هر سو به وى هجوم آورید.

بعد از این فرمان چهار هزار تیرانداز از هر سو امام علیه‌السلام را هدف قرار دادند و از سوى دیگر به جانب خیمه‌ها حمله‌‌ور شدند و میان آن حضرت و خیامش فاصله انداختند.

امام علیه‌‌السلام فریاد برآورد:

«وَیْحَکُمْ یا شیعَةَ آلِ أَبی سُفْیانَ! إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دینٌ، وَ کُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ، فَکُونُوا أَحْراراً فی دُنْیاکُمْ هذِهِ، وَارْجِعُوا إِلى أَحْسابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ عَرَبَاً کَما تَزْعُمُونَ»

واى بر شما! اى پیروان آل ابى سفیان! اگر دین ندارید و از حسابرسى روز قیامت نمى‌ترسید لااقل در دنیاى خود آزاده باشید، و اگر خود را عرب مى‌دانید به خلق و خوى عربى خویش پایبند باشید.

شمر صدا زد: اى پسر فاطمه! چه مى‌گویى؟ امام علیه‌السلام فرمود: «أَنَا الَّذی أُقاتِلُکُمْ، وَ تُقاتِلُونی، وَ النِّساءُ لَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ، فَامْنَعُوا عُتاتَکُمْ وَ طُغاتَکُمْ وَ جُهَّالَکُمْ عَنِ التَّعَرُّضِ لِحَرَمی ما دُمْتُ حَیّاً»

من با شما جنگ دارم و شما با من، ولى زنان که گناهى ندارند، پس تا زمانى که زنده هستم، سپاهیان طغیانگر و نادان خود را از تعرّض به حرم من باز دارید.

شمر گفت: راست مى‌گوید. آنگاه به لشکریان خویش رو کرد و گفت: «از حرم او دست بردارید و به خودش حمله کنید که به جانم سوگند هماوردى است بزرگوار!

سپاه دشمن از هر طرف به سوى امام علیه‌السلام حمله‌ور شدند و امام در جستجوى آب به سوى فرات رفت ولى سپاهیان همگى هجوم آوردند و مانع شدند.

مناجات با خدا و نفرین به دشمن

در روز عاشورا امام حسین علیه‌السلام به سوى فرات روانه شد که شمر گفت: به خدا سوگند! به آن نخواهى رسید تا در آتش درآیى!

شخص دیگرى گفت: یا حسین! آیا آب فرات را نمى‌بینى که مثل شکم ماهى مى‌درخشد؟! به خدا سوگند! از آن نخواهى چشید تا آن‌که با لب تشنه از جهان چشم بپوشى!

امام علیه‌السلام گفت: «اللَّهُمَّ أَمِتْهُ عَطَشاً» خدایا! او را تشنه بمیران.

راوى مى‌گوید: به خدا سوگند پس از نفرین امام آن شخص به مرض عطش گرفتار شد، به گونه‌اى که پیوسته مى‌گفت: به من آب دهید! آبش مى‌دادند تا آنجا که آب از دهانش مى‌ریخت ولى همچنان مى‌گفت: آبم دهید که تشنگى مرا کشت! پیوسته این چنین بود تا آن‌که به هلاکت رسید!

تیری به پیشانی امام اصابت کرد

آنگاه مردى از سپاه دشمن به نام «ابوالحتوف جعفى» تیرى به سوى امام رها کرد.

تیر به پیشانى امام اصابت کرد. آن را بیرون کشید، خون بر چهره و محاسن امام جارى شد، عرض کرد: «اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَرى ما أَنَا فیهِ مِنْ عِبادِکَ هؤُلاءِ الْعُصاةِ، اللَّهُمَّ أَحِصَّهُمْ عَدَداً، وَ اقْتُلْهُمْ بَدَداً، وَ لا تَذَرْ عَلى وَجْهِ الْأَرْضِ مِنْهُمْ أَحَداً، وَ لا تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَداً»

خدایا! تو شاهدى که از این مردم سرکش به من چه مى‌رسد. خدایا! جمعیّت آنان را اندک کن و آنان را با بیچارگى و بدبختى بمیران، و از آنان کسى را بر روى زمین مگذار و هرگز آنان را نیامرز.

سپس به آنان حمله کرد، و به هر کس که مى‌رسید او را با شمشیرش بر خاک مى‌افکند، این در حالى بود که تیرها از هر سو مى‌بارید و بر بدن امام علیه‌السلام مى‌نشست و مى‌فرمود:

«یا أُمَّةَ السُّوءِ! بِئْسَما خَلَّفْتُمْ مُحَمَّداً فی عِتْرَتِهِ، أَما إِنَّکُمْ لَنْ تَقْتُلُوا بَعْدی عَبْداً مِنْ عِبادِ اللَّهِ فَتُهابُوا قَتْلَهُ، بَلْ یُهَوِّنُ عَلَیْکُمْ عِنْدَ قَتْلِکُمْ إِیَّاىَ، وَ ایْمُ اللَّهِ إِنّی لَأَرْجُوا أَنْ یُکْرِمَنِی رَبِّی بِالشَّهادَةِ بِهَوانِکُمْ، ثُمَّ یَنْتَقِمُ لی مِنْکُمْ مِنْ حَیْثُ لا تَشْعُرُونَ»

اى بدسیرتان! شما در مورد خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله بد عمل کردید. آرى! شما پس از کشتن من از کشتن هیچ بنده‌اى از بندگان خدا هراسى ندارید، چرا که با کشتن من قتل هر کس برایتان آسان خواهد بود. به خدا سوگند! من امیدوارم که پروردگارم شما را خوار و مرا به شهادت (در راهش) گرامى بدارد. آنگاه از جایى که گمان نمى‌برید انتقام مرا از شما بگیرد.

حصین بن مالک سکونى فریاد برآورد و گفت: «اى پسر فاطمه! چگونه خداوند انتقام تو را از ما بگیرد؟

امام علیه‌السلام فرمود: «یُلْقی بَأْسُکُمْ بَیْنَکُمْ وَ یَسْفِکُ دِماءَکُمْ، ثُمَّ یَصُبُّ عَلَیْکُمُ الْعَذابَ الْأَلیمَ»

نزاع و اختلاف در میانتان مى‌افکند و خونتان را مى‌ریزد آنگاه شما را به عذاب دردناک گرفتار مىسازد.

امام علیه‌السلام همچنان مى‌جنگید تا آن که زخم‌هاى بسیارى بر بدن مبارکش وارد شد. (مقتل الحسین خوارزمی، ج 4 ص 34 ؛ بحارالانوار ج 45 ص 51)

تیری به گلوی امام اصابت کرد

در روایتى آمده است: هنگامى که دشمنان، امام را آماج تیرها قرار دادند تیر به گلوى امام اصابت کرد و فرمود:

«بِسْمِ اللَّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ، وَ هذا قَتیلٌ فی رِضَى اللَّهِ»

به نام خداوند و هیچ حرکت و نیرویى جز از جانب خدا نیست و این شهیدى است در راه رضاى خدا! (مناقب ابن شهر آشوب، ج 4 ص 120)

اصابت سنگ به پیشانی امام و زدن تیر سه شعبه بر سینه ایشان

امام علیه‌السلام خسته شد، خواست اندکى بیاساید که ناگاه سنگى آمد و به پیشانى امام رسید، خون جارى شد.

امام دامن پیراهنش را بالا زد تا خون از چهرهاش پاک کند که تیر سه شعبه مسمومى آمد و به سینه امام علیه‌السلام فرو نشست.

امام (دعاى قربانى خواند و) فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلى مِلِّةِ رَسُولِ اللَّهِ» به نام خدا و به یارى خدا و بر آیین رسول خدا.

آنگاه سرش را به آسمان بلند کرد و عرض کرد: «إِلهی إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ رَجُلًا لَیْسَ عَلى وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ نَبِىٍّ غَیْرَهُ» خداى من! تو آگاهى که اینان کسى را مى‌کشند که در روى زمین پسر پیامبرى جز وى نیست.

سپس تیر را بیرون کشید. خون همچون ناودان جارى شد. دستش را بر محلّ زخم گذاشت، چون از خون پر شد آن را به آسمان پاشید و قطره‌اى از آن به زمین بازنگشت!

بار دیگر دست را از خون پر کرد و آن را به سر و صورت کشید و فرمود:

«هکَذا وَاللَّهِ أَکُونُ حَتّى أَلْقى جَدّی رَسُولَ اللَّهِ وَ أَنَا مَخْضُوبٌ بِدَمی، وَ أَقُولُ: یا رَسُولَ اللَّهِ قَتَلَنی فُلانٌ وَ فُلانٌ»

آرى، به خدا سوگند! مى‌خواهم با همین چهره خونین به دیدار جدّم رسول خدا صلى الله علیه و آله بروم و بگویم: اى رسول خدا فلان و فلان مرا شهید کردند. (مقتل الحسین خوارزمی، ج 2 ص 34 ؛ بحارالانوار ج 45 ص 53)

عرش خدا از اسب به زمین افتاد

امام علیه‌السلام بر اثر زخم‌هاى فراوان از اسب به زمین افتاد، ولى برخاست.

خواهرش زینب علیهاالسلام از خیمه‌ها بیرون آمد و با ناله‌اى جانسوز مى‌گفت: «لَیْتَ السَّماءُ إِنْطَبَقَتْ عَلَى الْأَرْضِ» کاش آسمان بر زمین فرو مى‌افتاد.

عمر بن سعد را دید که نزدیک امام علیه‌السلام ایستاده است. فرمود: «أَیُقْتَلُ ابُوعَبْدِاللَّهِ وَ أَنْتَ تَنْظُرُ إِلَیْهِ؟» اى عمر بن سعد! اباعبداللَّه علیه‌السلام را شهید مى‌کنند و تو نظاره مى‌کنى؟!

اشک از دیدگان عمر سعد (دیدند) جارى شد و صورتش را برگرداند و چیزى نگفت. (کامل ابن اثیر، ج 3 ص 78)

حضرت زینب علیهاالسلام فریاد زد: «وَیْلَکُمْ، أما فِیکُمْ مُسْلِمٌ» واى بر شما! آیا در میان شما مسلمان نیست؟

سکوت مرگبارى همه را فرا گرفته بود و کسى پاسخى نداد. (اعیان الشیعه، ج 1 ص 609)

امام علیه‌السلام ردایى به تن کرده و عمامه به سر داشت. و با آن که پیاده و زخمى بود چون سواران دلاور مى‌جنگید، نگاهى به تیراندازان و نگاهى به حرم خود داشت و مى‌گفت:

«أَعَلى قَتْلی تَجْتَمِعُونَ، أَما وَاللَّهِ لا تَقْتُلُونَ بَعْدی عَبْداً مِنْ عِبادِاللَّهِ، اللَّهُ أَسْخَطُ عَلَیْکُمْ لِقَتْلِهِ مِنِّی؛ وَ ایْمُ اللَّهِ إِنّی لَأَرْجُوا أَنْ یُکْرِمَنِى اللَّهَ بِهَوانِکُمْ، ثُمَّ یَنْتَقِمُ لی مِنْکُمْ مِنْ حَیْثُ لا تَشْعُرُونَ. أَما وَاللَّهِ لَوْ قَتَلْتُمُونی لَأَلْقَى اللَّهَ بَاْسَکُمْ بَیْنَکُمْ وَ سَفَکَ دِمائَکُمْ ثُمَّ لا یَرْضى حَتّى یُضاعِفَ لَکُمُ الْعَذابَ الْأَلیمَ»

آیا بر کشتن من با هم متّحد شده‌اید؟ هان! به خدا سوگند! پس از من بنده‌اى از بندگان خدا را نمى‌کشید که خداوند را بیش از کشتن من به خشم آورد.

به خدا سوگند! من امیدوارم خداوند مرا با خوارى شما گرامى بدارد و انتقام مرا از آنجا که گمان نمى‌برید از شما بگیرد.

هان! به خدا سوگند! اگر مرا به قتل برسانید، خداوند شما را گرفتار نزاعى در میان خودتان مى‌سازد و خونتان را مى‌ریزد و (هرگز) از شما راضى نگردد تا عذاب سنگین و دردناکى به شما بچشاند. (اعیان الشیعه، ج 1 ص 609)

آخرین مناجات‌های امام علیه‌السلام

امام حسین علیه‌السلام در آخرین لحظات عمر گرانبهایش با خداى خود چنین مناجات مى‌کرد:

«اللَّهُمَّ! مُتَعالِىَ الْمَکانِ، عَظیمَ الْجَبَرُوتِ، شَدیدَ الِمحالِ، غَنِىٌّ عَنِ الْخَلائِقِ، عَریضُ الْکِبْرِیاءِ، قادِرٌ عَلى ما تَشاءُ، قَریبُ الرَّحْمَةِ، صادِقُ الْوَعْدِ، سابِغُ النِّعْمَةِ، حَسَنُ الْبَلاءِ، قَریبٌ إِذا دُعیتَ، مُحیطٌ بِما خَلَقْتَ، قابِلُ التَّوْبَةِ لِمَنْ تابَ إِلَیْکَ، قادِرٌ عَلى ما أَرَدْتَ، وَ مُدْرِکٌ ما طَلَبْتَ، وَ شَکُورٌ إِذا شُکِرْتَ، وَ ذَکُورٌ إِذا ذُکِرْتَ، أَدْعُوکَ مُحْتاجاً، وَ أَرْغَبُ إِلَیْکَ فَقیراً، وَ أَفْزَعُ إِلَیْکَ خائِفاً، وَ أَبْکی إِلَیْکَ مَکْرُوباً، وَ اسْتَعینُ بِکَ ضَعیفاً، وَ أَتَوَکَّلُ عَلَیْکَ کافِیاً، أُحْکُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا، فَإِنَّهُمْ غَرُّونا وَ خَدَعُونا وَ خَذَلُونا وَ غَدَرُوا بِنا وَ قَتَلُونا، وَ نَحْنُ عِتْرَةُ نِبَیِّکَ، وَ وَلَدُ حَبیبِکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ، الَّذی اصْطَفَیْتَهُ بِالرِّسالَةِ وَ ائْتَمَنْتَهُ عَلى وَحْیِکَ، فَاجْعَلْ لَنا مِنْ أَمْرِنا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمینَ».

خدایا! اى بلند جایگاه! بزرگ جبروت! سخت توانمند (در کیفر و انتقام)! بى نیاز از مخلوقات! صاحب کبریایى گسترده! بر هر چه خواهى قادرى! رحمتت نزدیک! پیمانت درست! داراى نعمت سرشار! بلایت نیکو!

هر گاه تو را بخوانند نزدیکى! بر آفریده‌ها احاطه دارى! توبه‌پذیر توبه کنندگانى! بر هر چه اراده کنى توانایى! و به هر چه بخوانى مى‌رسى!

چون سپاست گویند سپاسگزارى! و چون یادت کنند یادشان مى‌کنى!

حاجتمندانه تو را مى‌خوانم و نیازمندانه به تو مشتاقم و هراسانه به تو پناه مى‌برم و با حال حزن به درگاه تو مى‌گریم و ناتوانمندانه از تو یارى مى‌طلبم تنها بر تو توکّل مى‌کنم، میان ما و این قوم حکم فرما!

اینان به ما نیرنگ زدند، ما را تنها گذارده، بى وفایى کردند و به کشتن ما برخاستند.

ما خاندان پیامبر و فرزندان حبیب تو محمّد بن عبداللَّه صلى الله علیه و آله هستیم، همو که او را به پیامبرى برگزیدى و بر وحى‌ات امین ساختى. پس در کار ما گشایش و برون رفتى قرار ده، به مهربانیت اى مهربانترین مهربانان.

آنگاه افزود: «صَبْراً عَلى قَضائِکَ یا رَبِّ لا إِلهَ سِواکَ، یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ، مالِىَ رَبٌّ سِواکَ، وَ لا مَعْبُودٌ غَیْرُکَ، صَبْراً عَلى حُکْمِکَ یا غِیاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ، یا دائِماً لا نَفادَ لَهُ، یا مُحْیِىَ الْمَوْتى، یا قائِماً عَلى کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ، احْکُمْ بَیْنی وَ بَیْنَهُمْ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْحاکِمینَ»

پروردگارا! بر قضا و قدرت شکیبایى مى‌ورزم، معبودى جز تو نیست، اى فریادرس دادخواهان! پروردگارى جز تو و معبودى غیر از تو براى من نیست.

بر حکم تو صبر مى‌کنم اى فریادرس کسى که فریاد رسى ندارد! اى همیشه‌اى که پایانناپذیر است! اى زنده کننده مردگان! اى برپا دارنده هر کس با آنچه که به دست آورده! میان ما و اینان داورى کن که تو بهترین داورانى. (مقتل الحسین مقرم، ص 282)

لحظات شهادت سالار و سرور شهیدان عالم

راوی مىگوید: «کنار قتلگاه ایستاده بودم و جان دادن امام علیه‌السلام را نظاره مى‌کردم. بخدا سوگند! هرگز به خون آغشته‌اى را ندیده بودم که خون بدنش رفته باشد ولى این چنین زیبا و درخشنده باشد. آنچنان نور چهره‌اش خیره کننده بود که اندیشه شهادت او از یادم رفت.

حسین علیه‌السلام در آن حال شربتى آب مى‌خواست. شنیدم مردى سنگدل و بى‌ایمان پاسخ داد: آب نیاشامى تا بر آتش درآئى (نعوذ باللَّه) و از حمیم آن بنوشى. (وَاللَّهِ لا تَذُوقُ الْماءَ حَتَّى تَرِدَ الْحامِیَةَ فَتَشْرَبَ مِنْ حَمیمِها)

امام علیه‌السلام در پاسخ فرمود: «إِنَّما أَرِدُ عَلى جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ وَأَسْکُنُ مَعَهُ فِی دارِهِ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ وَأَشْکُو إِلَیْهِ ما ارْتَکَبْتُمْ مِنِّی وَفَعَلْتُمْ بِی»

بلکه من بر جدم رسول خدا وارد مى‌شوم و در خانه‌اش در بهشت جایگاه صدق و در جوار قرب خداى مقتدر ساکن مى‌شوم و از جنایاتى که نسبت به من روا داشتید به او شکایت مى‌برم.

سپاه ابن سعد با شنیدن این سخن چنان به خشم آمدند که گویا خداوند در دل آنها هیچ رحمى قرار نداده بود. (مقتل الحسین مقرم، ص 282؛ بحارالانوار ج 45 ص 57)

شهادت امام حسین علیه‌السلام در کربلا

هنگام مصیبت عظمى فرا رسیده بود. حالت ضعف بر امام علیه‌السلام مستولى شده بود، هر کس با هر وسیله‌‌‌اى که در اختیار داشت به آن حضرت ضربه مىزد، ولى هر کس به قصد کشتن نزدیک آن بزرگوار مى‌شد، لرزه بر اندامش مى‌افتاد و به عقب بر مى‌گشت.

«مالک بن نمیر» نزدیک رفت و شمشیرى بر فرق مبارکش زد که خون از سر آن حضرت جارى شد. امام علیه‌السلام فرمود: «هرگز با آن دست، غذا و آب نخورى و خدا تو را با ظالمان محشور گرداند». در تواریخ آمده است که او پس از آن چون بیچارگان در نهایت فقر و تنگدستى به سر مىبرد و دستانش از کار افتاد. (انساب الاشراف، ج 3 ص 407)

«زُرعة بن شریک» ضربه‌اى بر دست چپ آن حضرت وارد ساخت.

«سنان بن انس» با دو سلاح نیزه و شمشیر ضرباتى بر حضرت وارد ساخت، و به آن افتخار مى‌کرد!

زمان به کندى مى‌گذشت و جهان در انتظار حادثه‌اى عظیم بود. عمر سعد مى‌خواست که کار سریعتر تمام شود و انتظار به پایان رسد. به خولى بن یزید که در کنارش بود دستور داد که کار حسین علیه‌السلام را تمام کند. وى پیش رفت تا سر از بدن آن حضرت جدا سازد ولى لرزه بر اندامش افتاد و به عقب برگشت.

«سنان بن انس»- بنا به نقلى- جلو رفت و شمشیرى را حواله گلوى مبارک امام کرد و گفت: «ترا مى‌کشم و سر از بدنت جدا مى‌کنم در حالى که مى‌دانم تو پسر رسول خدایى و پدر و مادرت بهترین خلق خدایند!» پس سر مبارک امام را از بدن جدا کرد. (کامل ابن اثیر ج 4 ص 78 ؛ انساب الاشراف، ج3 ص 409)

در روایت دیگر، شمر بن ذى الجوشن در خشم شد و روى سینه مبارک امام علیه‌السلام نشست و محاسن آن حضرت را به دست گرفت و چون خواست امام را به قتل برساند، آن حضرت لبخندى زد و فرمود: آیا مرا مى‌کشى در حالى که مى‌دانى من کیستم؟

شمر گفت: آرى، تو را خوب مى‌شناسم، مادرت فاطمه زهرا و پدرت على مرتضى و جدت محمد مصطفى است، تو را مى‌کشم و باکى ندارم! پس با دوازده ضربه سر مبارک امام علیه‌السلام را از بدن جدا ساخت. (بحارالانوار ج 45 ، ص56)

دگرگونى عالَم طبیعت پس از شهادت امام علیه‌السلام

طبق نقل تواریخ بعد از شهادت آن حضرت، دگرگونى‌هایى در عالم تکوین رخ داد که خبر از وقوع حادثه عظیمى مى‌داد. روایات مربوط به دگرگونى‌هاى عالم را، شیعه و اهل سنت متفقاً نقل کرده‌اند از جمله:

بنا به نقل سید بن طاووس در لهوف: در آن وقت غبار شدید توأم با تاریکى و طوفان سرخ فام آسمان کربلا و اطراف را فرا گرفت، سپاه ابن سعد وحشت کردند و گمان نمودند بر آنها عذاب نازل شده است. (عاشورا ریشه‌ها، انگیزه‌‌ها، رویدادها، پیامدها، آیت الله مکارم شیرازی و همکاران، ص 500)

«وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون» آنها که ستم کردند به زودى مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانند که بازگشتشان به کجاست! (سوره شعرا / 227)

با تشکر از خبرگزاری فارس

عاشورا در مذهب تسنن و ساير اديان

سلام لطفاً ادامه مطلب را کلیک کنید:

ادامه نوشته

سال روز تولد دکتر طاها حسین بر همه ی نابینایان اندیشمند و فرهیخته خجسته باد:

طه حسین، ادیب، نویسنده، سخنور بزرگ مصری و نقاد معاصر عرب. از پیشگامان
جنبش نوگرایی در مصر بود که در 28 نوامبر سال 1889 میلادی به دنیا آمد.
در کودکی بر اثر عفونت چشم و درمان غلط بیماری، نابینا شد و با اینکه این
واقعه قبل از سن 6 سالگی اش بود، ولی نبوغ و استعدادش از همان زمان
مشاهده و در 7 سالگی قرآن را حفظ کرد. مدتی در محضر یک معلم سنی بود که
این، باعث شد که در نوجوانی راهی دانشگاه «الازهر» مصر شود و در آنجا
علوم اسلامی را فرا گیرد. از آغاز سال 1908 میلادی، که دانشگاه قدیمی
غیرمذهبی مصر تأسیس شد، او به آنجا رفت و از محضر درس استادان خارجی بهره
های فراوان برد و زبان فرانسه را یاد گرفت و در رشته الهیات و ادبیات عرب
تحصیل کرد و با وجود نابینایی و تهیدستی، خیلی زود جایی برای خودش در آن
دانشگاه باز کرد. اولین دانش آموخته این دانشگاه بود که به دریافت دکترای
(پی اچ دی) نائل شد و رساله دکترای خود را تحت عنوان «ذکری ابو علاء =
یادبود ابو العلاء» نوشت.
در همین سال از طرف دانشگاه مصر به فرانسه رفت و در دانشگاه «مونیلیه»
شروع به تحصیل کرد. سال 1919 م، رساله دکترای دیگری درباره "ابن خلدون" و
فلسفه اجتماعی او نوشت. مجددا به مصر برگشت و استاد تاریخ قدیم یونان و
رم شد و تا سال 1925، در همین سمت بود. از همین سال به بعد در دانشکده
ادبیات، استاد تاریخ عرب و از بنیانگذاران دانشگاه "اسکندریه" شد. طه
حسین، از محدودیت تفکر استادان خودش رنج می برد به گونه ای که وقتی سال
1926، کتاب معروف خود «فی شعر ال جاهلی» را منتشر کرد و منکر شعر جاهلی
شد، غوغائی سخت برپا شد که مجبور شدند نسخه های کتاب را جمع آوری کنند.
طه، در سال 1928 م رئیس دانشکده ادبیات و سال 1950 م، وزیر فرهنگ شد. در
دوران وزارت خود، تعلیمات متوسطه و تعلیمات فنی را رایگان کرد و قصد داشت
که تعلیمات دانشگاهی را نیز رایگان کند که موفق نشد. زیرا معتقد بود که
آموزش، برای مردم مانند آب و هوا امری ضروری است و بر اهمیت دموکراتیک
بودن آموزش و تحصیل، همیشه تأکید داشت. از سال 1952 م، به بعد فقط به
کارهای ادبی و تحقیقی پرداخت و یکی از هواداران سرسخت انقلاب 1952 مصر
بود. طه حسین، علاوه بر درجه دکترا دانشگاه فرانسه و قاهره، دکترای
افتخاری از دانشگاه کمبریج و مادرید و دارای نشان لژیون دونور بود و عضو
چندین مجمع علمی بود. وی در 14 اکتبر سال 1973 میلادی در سن 84 سالگی
درگذشت. او رمان ها و رساله های بسیاری نوشت ولی بیشتر در غرب، به خاطر
زندگینامه خود نوشته اش، بنام «الایام = روزگار» مشهور شد. آثار دیگری از
او هست که برخی از آنها عبارتند  از:

1- قادة ال فکر = پیشروان فکر
2- حدیث ال اربعاء = سخن روزهای چهارشنبه
3- فی ال شعر ال جاهلی؛ که بعدها به صورت فی ال ادب ال جاهلی چاپ شد.

بعضی از آثار فارسی او عبارتند  از:
1- بیچاره طفل! ترجمه (الایام)
2- گفت و شنود فلسفی در زندان ابو علاء معری
3- قسمتی از «ال فتنه ال کبری» تحت عنوان انقلاب بزرگ و قسمتی دیگر از آن
تحت عنوان علی علیه السلام و فرزندانش
4- آئینه اسلام
5- در پیرامون سیره نبوی
6- رؤیاهای شهرزاد
7- وعده راست ...

امید که طاها حسین های دیگری از بین نابینایان جهان و
بویژه ایران قد بر افرازند.